
لزوم تعقل در مکتب اولیاء خدا
لزوم تعقل در مکتب اولیاء خدا
25احتیاج به این كه حتماً یك كلامی را از یك بزرگی بشنویم نداریم، آنوقت است.
در زمان سابق، ما خودمان میرفتیم بعضی چیزها را میخواندیم، كارهایی برای خودمان میكردیم. مرحوم آقا میگفتند حالا این برای شما زود است. ولی ما روی علاقه خودمان علاوه بر آن دروس، یك چیزهای دیگری هم میخواندیم و به حساب خودمان مثلا مرحوم آقا نمیدانست. سنمان هم حدود بیست و سه، بیست و چهار بود. یك روز مرحوم آقا وارد اتاق ما شدند دیدند كه من دارم راجع به اینها مطالعه میكنم. گفتند آقا جان من، این مطالب دیر نمیشود فعلًا شما به مطالب اهم بپردازید. من آنجا یك دفعه منفعل شدم و گفتم چشم آقا جان دیگر نمیخوانم. ولی همان موقع یك دفعه آقا ایستادند و گفتند این چشمی كه گفتی برای چی گفتی؟ ببینید، من واقعاً چشم گفتم و دیگر نخواندم، تا چند سال بعد هم نخواندم، یك سری مطالعات خاصی بود. گفتند این چشمی كه گفتی برای چه گفتی؟ آیا مطلب مرا فهمیدی و چشم گفتی؟ یا اینكه چون من الان به تو گفتم؟ گفتم نه چون الان شما گفتید. گفتند فایده ندارد. گفتند من میخواهم تو به حرف من برسی نه اینكه چون من به تو گفتم. به حرف من برس، اگر به حرف من رسیدی البته من این را میگویم ایشان دیگر نگفتند، من دیگر مطلب را گرفتم و بعد رفتم روی آن فكر كردم و رسیدم به مسئله و چند سال ترك كردم چه من باشم در منزل یا نباشم، بیایم به اتاق تو سر زده در را باز كنم، هان ببینم داری چكار میكنی یا نه، كه وقتی نیستم در خانه، تو میروی به كارت بپردازی، وقتیكه آمدم جمع كنی بگذاری داخل كمد.
وقتیكه به حرف باشد اینجوری میشود دیگر. ولی نه، اگر انسان به آن مطلب برسد، به آن حقیقت برسد، دیگر وجود و عدم فرقی ندارد. این مكتب، مكتب اولیای الهی است. میگوید به من نگاه نكن كه پدرت هستم، برو دنبال حرف من، برو دنبال مغزای مطلب، به دنبال مفهوم، آن مفهوم را بگیر. من در این دنیا باشم بگویم این كار را بكنید یا وقتیكه سر به زمین گذاشتم هر كاری دلتان میخواهد بكنید، بالای سر كسی نیست تذكر بدهد. یعنی مطالب آقا فقط مربوط به زمان حیات بود؟ اگر میخواستیم چیزی بنویسیم باید مواظب باشیم یك وقت از مشهد امر و نهی نرسد؟ یا نه، الان قضیه سختتر و محكمتر است، تفاوتی نمیكند. ما باید مطالب را جدّی بگیریم و برای ما افراد فرق نكند.
