اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم تعقل در مکتب اولیاء خدا

14430
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

لزوم تعقل در مکتب اولیاء خدا

13
  •  شما با دو سه‌تا جمله توضیح می‌دهم شاید تا حدودی متوجه بشوی و دیگر چیزی نگفت بنده خدا.

  •  آن مطالبی كه بین مرحوم آقا و آقای حدّاد گذشته و جز مطالبی بود آنها اسراری بوده كه ما اطلاع نداریم. من نمی‌دانم این مسئله را خدمت رفقا عرض كرده‌ام یا نه وقتی‌كه از حج برگشتیم و مشرف شدیم به كربلا، شب كه ما با اخوی بزرگترمان و با مرحوم آقا می‌خوابیدیم، آقای حدّاد می‌رفتند در یك اتاقی كه دوتا پله بالاتر بود آنجا استراحت می‌كردند. یكی دو ساعت می‌گذشت ما می‌دیدیم، كه اینها آمدند و مشغول صحبت كردن. حالا ما هم خواب بودیم، گاهی اوقات بیدار می‌شدیم، می‌دیدیم هنوز سه ساعت به اذان مانده، اتاق هم تاریك چراغ هم روشن نمی‌كردند كه حالا ما از خواب پا شویم یا مطالبی است كه ما نباید متوجه بشویم. همین‌طور در تاریكی حرف می‌زدند تا اذان صبح، نماز می‌خواندند و بعد هم موقع اذان ما را بیدار می‌كردند به اتّفاق نماز صبح را می‌خواندیم.

  •  گاهی از اوقات ما از خواب بیدار می‌شدیم در آن اوقاتی كه باید یك چیزی سرمان بشود نه حالا مثلًا پنج دقیقه، می‌دیدیم دارند صحبت می‌كنند یواش نمی‌گذاشتیم پتو هم تكان بخورد، همان‌طور ساكت می‌نشستیم تا ببینیم چه می‌گویند، یك چیزهای می‌فهمیدیم، بعضی از شب‌ها، بعد هم كه قرار بود دیگر دوباره باید خوابمان می‌برد و دیگر هیچی. مسائل و مطالبی را در آن موقع من متوجه شدم و از جمله مسائلی را كه فهمیدیم كه من در اواخر زمان مرحوم آقا شاید سال آخر بوده یا مثلًا چند ماه مانده بود، یك دفعه از بعضی آن مطالبی را كه آن شب شنیده بودم. یك دفعه ایشان فرمودند: تو این مطالب را می‌دانی؟ گفتیم آقا! قرار بود ما بیدار بشویم، این قضیه را ما بدانیم. بعد گفتم: آقا بقیه‌اش چیست؟ گفتند اگر قرار بود بقیه‌اش را بدانید بیدار می‌شدید. این مقدارش مسئله بوده كه بدانید.