حقیقت عصمت و كیفیت آن در ائمه اطهار علیهم السلام
7انواع تُهَم میكنند! به انواع مسائل و به كارشكنیها، به كوتاهیها متّهم میكنند! خوب انسان با اینها چكار كند؟! چگونه با اینها برخورد كند؟! از حالتش، پیداست تا حدودی صداقت هم دارد و البته كسیكه صد در صد صادق باشد خدا او را حتماً هدایت میكند! شكّی در این مسأله نیست! زیرا صداقتها و خلوصها و این صفاها نسبی است در بعضی سی درصد، بیست و پنج درصد، بیست درصد، متفاوت است! بیچارهها براساس این بیست درصد حالت انفعال نفسانی نسبت به قضایا پیدا میكنند، اشكشان جاری میشود، قلبشان منكسر میشود، و وقتی با انسان برخورد میكنند انسان را طرف مقابل احساس میكنند، توقّع آنها از انسان این است كه هر چه میگویند باید پذیرفته بشود، زیرا خود را مخلص و صادق تصوّر میكنند! التفات كردید؟! از این جریانات خیلی اتّفاق افتاده است! اینها خود را صادق و مخلص تصوّر میكنند.
آن شخص از طرف منصور دوانیقی خدمت امام صادق علیهالسّلام در مدینه رسید و نامهای از منصور دوانیقی آورده بود پیش امام صادق كه: یابن رسول اللَه الآن همه آمادهاند برای اینكه خلافت را به شما واگذار كنند زیرا قضیه دارد به انتها میرسد، جنگهائی كه بین بنیامیه و بین بنیمروان و بین بنیعبّاس، انجام شده دیگر دارد به نتیجه میرسد، شما بیایید و این مسؤولیت را بپذیرید!! آنها خوب میدانند، طرف را خوب میشناسند، امام صادق را خوب شناختند، اینها میدانند امام صادق همان كسی است كه در آن قضیهای كه بین محمّد و ابراهیم فرزندان عبداللَه محض كه در خارج مدینه اتّفاق افتاد، و در جلسهای كه آنها با بنیعبّاس داشتند و امام صادق را هم دعوت كردند كه در مجلس شركت كند، محمد و ابراهیم كه بر سر خلافت دعوا میكردند به امام صادق عرض كردند كه: شما بیایید و این خلافت را بپذیرید! چون میدانستند كه امام صادق كسی است كه اگر مطلبی را بگوید همه مردم اطاعت میكنند. زیرا بزرگ بنیهاشم و رئیس آنها است و همه در تحت اطاعت و انقیاد او هستند و بدون امام صادق كار از پیش نمیرود! لذا میخواستند ایشان را جلو بیاندازند و در پشت سر بیایند كار خودشان را انجام بدهند!

