اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت لوح محفوظ و احاطه واشراف ائمه اطهار علیهم السلام بر آن‏

14731
عنوان بصری

حقیقت لوح محفوظ و احاطه واشراف ائمه اطهار علیهم السلام بر آن‏

35
  •  علیه‌السّلام را به سامرّاء احضار كنند، یحیی بن هرثمه می‌گوید: یكی از افسران من كه از خوارج بود با كاتب من كه شیعه مذهب بود به مناظره پرداخت و من هم پیرو مذهب حشویه بودم بعنوان استراحت به مناظره آن دو نفر گوش می‌دادم تا پیمودن راه آسان‌تر شود.

  •  در این هنگام كه به نیمه راه رسیدیم آن افسر به كاتب من گفت: آیا این سخن صاحب شما علی بن ابی طالب نیست كه: هیچ بقعه‌ای از بقاع زمین نیست مگر اینكه كسی در آنجا دفن شده یا می‌شود؟ بگو ببینم! در این بیابان خشك و لم یزرع چه كسی می‌تواند زندگی كند تا اینكه خداوند آنرا تبدیل به قبور آنها نماید؟ در این هنگام من هم از روی استهزاء و تمسخر به كاتبم گفتم: او راست می‌گوید! كی چنین چیزی امكان پذیر است؟ و با تأیید من، كاتب در دست ما خوار و سرشكسته شد و مدّتی بر این مطلب می‌خندیدیم تا اینكه به مدینه و به خانه حضرت ابوالحسن علی الهادی علیه‌السّلام مشرّف و نامه متوكّل را به ایشان تقدیم كردیم و آن حضرت موافقت خودشان را اعلام فرمودند.

  •  فردا كه ما به حضور حضرت شرفیاب شدیم در حالیكه در فصل تموز و در بالاترین درجه از حرارت بسر می‌بردیم با كمال تعجّب دیدیم یك نفر خیاط پارچه‌های كلفت و ضخیم (كه از جنس نمد است و در جنگ‌ها و سرمای شدید و باران و برف از آن استفاده می‌كنند) را برای دوختن لباس مخصوص برای ایشان و غلامان ایشان قطع می‌نماید. در این هنگام حضرت به آن خیاط دستور دادند: هم اكنون چند نفر خیاط را برای دوختن این لباس‌ها حاضر كن و باید تا پایان امروز همه این لباس‌ها را دوخته باشی و فردا اوّل وقت آنها را نزد من حاضر نمائی! آنگاه حضرت به من رو كرده فرمودند: ای یحیی! تو هم امروز كارهای لازمه را در مدینه انجام داده فردا همین موقع در اینجا برای سفر حاضر باش!