حقیقت لوح محفوظ و احاطه واشراف ائمه اطهار علیهم السلام بر آن
3در اعلان و ابلاغ مسأله ولایت أمیرالمؤمنین و خلافت بلافصل او مساوی با بطلان دین است!» دیگر مسأله تمام شد! اشاره به همین مطلب است فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ «اگر امروز قضیه ولایت أمیرالمؤمنین را به مردم گفتی فبها و الّا به هیچ وجه رسالت خدا را به پایان نبردی!». و اینكه آیا این ولایت را میپذیرند یا نه؟ در دست تو نیست، هر كس میخواهد بپذیرد و هر كه نپذیرفت نپذیرد!
چطور اینكه در همانجا یك نفر آمد و گفت: ... اللَهمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ ... الأنفال، ٣٢ «بار خدایا اگر این واقعه حقّ بوده و از طرف تو است پس از آسمان سنگی بر سر ما ببار تا ما را بكشد و نابود سازد!» خداوند هم دعای او را مستجاب فرمود و یك سنگی از آسمان فرستاد بر سرش خورد و از مقعد او خارج و به درك واصل شد. و آیات اوّل سوره «المعارج» در این مورد نازل شده است! خوب! بعضیها اینطورند! یعنی اگر خدا هم فرضاً بصورت یك انسان به زمین بیاید و بگوید: این كار را بكن!، او میگوید: انجام نمیدهم!
خدا رحمت كند مرحوم شیخ جواد مغنیه را، یكی از دوستان بلاواسطه از او نقل میكرد كه میگفت: من در مدینه در كنار محراب النّبی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم نماز میخواندم، و یكی از مأمورین امر به معروف آنها در مورد نماز من و كیفیت آن بر من ایراد كرد و با من وارد بحث شده تا به جائی كشیده شد كه گفت: اگر الآن همین پیغمبری كه در اینجا دفن است از قبر بیرون بیاید و بگوید: علی بر عمر ترجیح دارد من حرف پیغمبر را قبول نمیكنم! ایشان میگفت: ما هم وقتی این مطلب را از او دیدیم یك سیلی محكم در گوش او زدیم! تا اینكه ما را برای محاكمه به محكمه بردند قضیه و كار ما به محكمه كشیده شد من به قاضی گفتم: این كفر میگوید گفتند: مگر چه میگوید؟ گفتم او میگوید: اگر پیغمبر هم بیاید و به من چنین و چنان بگوید من قبول نمیكنم و هر كسی كه قول پیغمبر را ردّ كند مرتدّ و كافر است! بنابراین من سیلی در گوش یك كافر زدم!! و آنها هم سخن مرا قبول كردند! و به او گفتند: بله غلط كردی كه گفتی: اگر پیغمبر هم بیاید و چنین بگوید من نمیپذیرم! البتّه باید دانست كه این براساس مدد صاحب ولایت بود والّا قضات آنها هم مثل آمرین به معروفشان هستند و با هم تفاوتی ندارند دیگر!

