
حقیقت لوح محفوظ و احاطه واشراف ائمه اطهار علیهم السلام بر آن
حقیقت لوح محفوظ و احاطه واشراف ائمه اطهار علیهم السلام بر آن
29حضور تصوّری و ذهنی نیست! بلكه حضور، حضور علّی و عینی است و به علم حضوری است!
أمیرالمؤمنین كه میفرماید كشتی نوح را من نجات دادم یعنی حقیقت من است كه این واقعه طوفان را خلق كرده! نوح را بوجود آورده، این بساط و صحنهها را آفریده! و من كشتی را میآورم و در كوه جودی قرار میدهم! نجات موسی و عیسی و و ... تمام اینها ناشی از همان حقیقت وجودی من است! و این مقام، مقام عصمت است و در این مقام، دیگر عقل با نفس از نقطه نظر رتبه یكسان خواهند بود و آنچه را كه نفس میبیند همان را عقل قضاوت میكند و آنچه را كه عقل قضاوت میكند همان چیزی است كه نفس او را در حضور میبیند!
اینجا مسأله قضاوت دیگر چیدن صغری و كبری در قضایا و نتیجه گرفتن نیست در اینجا مسأله بیان حقائق نفسانیهای است كه نفس در وجود خود آن حقایق را میبیند و بعد به صورت عقل در قالب برهان و دلیل ظاهر میسازد! یعنی در پس این دلیل و برهان، آن شهود باطنی است به نحو شهود عینی، نه به نحو شهود علمی حصولی متعارف و عادی! و آن مرتبه عبارتست از مرتبه عصمت، و مرتبه تقوی!
حال آیا ما میتوانیم به آن مرتبه برسیم؟ پاسخ این است كه: چرا نتوانیم؟! أمیرالمؤمنین علیهالسّلام به سلمان و ابوذر میفرماید: به این مرتبه نمیرسد مگر آن شیعهای كه خدا قلب او را امتحان كرده و او را تسلیم ولایت ما نموده است او به این مرتبه میرسد! و این مرتبه، مرتبه عصمت است! بنابراین چه اشكالی دارد كه شیعه أمیرالمؤمنین هم به مرتبه عصمت برسد؟! چه ایراد و اشكالی دارد كه آن ولی الهی و عارفی كه تسلیم ولایت شده و آن حقیقت ولایت را با تمام وجودش لمس كرده است او هم به همین مرتبه عصمت برسد؟! آیا دیگر در مطالب او شكّ و تردید و خطائی وجود دارد؟! لذا ما در اشعار عرفا كه بخشی از آنها را ظاهراً در جلد دوّم اسرار ملكوت آوردیم و از جمله آنها اشعار ابن فارض مصری است كه خیلی عجیب است! كه میفرماید: من تمام عالم وجود را در وجود خود دیدم و خود را مسیطر دیدم و تمام اشیاء از نفس من عبور میكند همه اشاره به این است كه این شیعه أمیرالمؤمنین الآن در مسیر ولایت مولی قرار گرفته و با آن ولایت اتّحاد پیدا میكند! نمیدانم این قضیه را خدمت رفقا گفتم یا نه؟! با این بیان دیگر مطلب را تمام میكنیم:
