اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت لوح محفوظ و احاطه واشراف ائمه اطهار علیهم السلام بر آن‏

14731
عنوان بصری

حقیقت لوح محفوظ و احاطه واشراف ائمه اطهار علیهم السلام بر آن‏

37
  •  كار اوّلشان تعجّب آورتر است و آیا ایشان ترس از این دارند كه در دل تابستان، زمستان از راه برسد كه اینگونه خود و همراهان را به لباس‌های مخصوص مجهّز می‌كنند؟! من به همراه ایشان از مدینه خارج شدم در حالتی كه فهم آن حضرت را كوچك می‌شمردم و منازل را یكی پس از دیگری پشت سر می‌گذاشتیم تا به همان موضعی رسیدیم كه بین یكی از سرداران من و كاتبم مناظره‌ای درباره مردگان رخ داد كه ناگاه ابری غلیظ به آسمان بالا رفت و هوا تاریك، و رعد و برق شدیدی واقع شد وقتی كه ابرها بالای سر ما رسیدند تگرگی مانند قلوه‌های سنگ بر فرق سر ما می‌خورد و سرمای شدیدی پیش آمد در حالیكه آنحضرت و غلامانشان در لباس‌های مخصوص از خطر در امان بودند در این موقع حضرت به غلامان خود فرمودند: به یحیی یك لبّاده و به كاتب او یك كلاه بدهید و با اینكه بدینوسیله ما را نجات دادند امّا سرمای شدید از هر طرف ما را آزار می‌داد تا اینكه هشتاد نفر از اصحاب من در این واقعه كشته شدند؛ آنگاه ابرها زایل شده گرمای شدید تموز كما كان به صورت اوّل بازگشت!

  •  آنگاه حضرت به من فرمودند: ای یحیی! از مركب فرود آی تا با بقیه افراد تعداد مردگان اصحاب خود را دفن نمائید! و بدان! خداوند اینچنین بیابان‌ها را از مردگان مملوّ می‌كند!

  •  یحیی می‌گوید: من خودم را از روی مركب به زیر انداخته و به سوی حضرت شتافته و ركاب و پاهای ایشان را بوسیده و عرض كردم: أشهد أن لا إله إلا اللَه و أنّ محمّداً عبده و رسوله و من شهادت می‌دهم كه شما خلفای خدا در روی زمین او هستید! و ای مولای من، من تاكنون كافر بودم! و اكنون بدست شما مسلمان شده‌ام!

  •  یحیی می‌گوید: از آن پس من به تشیع گرویده و تا ایشان از دنیا رفتند ملازم خدمت آنحضرت بوده‌ام‌1.

    1. بحار الانوار، ج ٥٠، ص ١٤٢، حديث: ٢٧، بنقل از خرائج راوندى.