
تقوا و آثار آن (٢)
تقوا و آثار آن (٢)
31اینها كلك و حقّهبازی است همه اینها حقّه بازی است. تمام این سر انداختن پایینها همه حقّهبازی است و نقشهای شیطان است. دیگر حضرت خیلی ما را شرمنده كردند و خیلی ما را خجالت زده كردند! خب چه كار؟ نمیتوانیم بگوییم، نمیتوانی زهر مار! نگو! هان! نگو. بله دیگر! حضرت دیگر، ا! عجب! حضرت فراششان را دادند پس بلند شویم یا علی ببوسیم و دیگر وضع و موقعیت! دیگر از فردا در مجالس این كسی است كه در فراش حضرت خوابیده! این كسی است كه روی تشك حضرت خوابیده! این كسی است كه فلان است. همه جا پخش میشود و چه میشود بعد میشود آقا یك بت! یك بتی بشود كه از بت هبل و از آن بتهای مكه كه كلّهشان در كجا رفته بود، بعد هم امیرالمؤمنین همه آن بتها را وقتیكه با شمشیر میزد همه آنها را میانداخت و میشكست، ظاهر و باطن بتكده را حضرت از بین میبرد. هم بت ظاهر را از بین میبرد و هم با نفس ولایتش باطن را هم از بین میبُرد. از آن بت بالاتر.
حضرت میبیند اوه اوه این الان دارد در جهنّم سقوط میكند، میفرماید: حواست باشد من این كار را كردم تو با بقیه شیعیان من فرقی نمیكنی، كس دیگر هم بیاید من هم همین كار را برایش میكنم. یك دفعه درجا میزند. یك مرتبه حضرت از جهنم بیرون آوردش! كجا داری میروی؟ كجا داری فكر میكنی؟ حالا بلند شوی بیایی شرح بدهی! هان؟ پرونده درست كنی برای خودت؟ همین الان پروندهات را ما پاره میكنیم میاندازیم توی بخاری هیزمی و میسوزانیمش و همه را خاكستر میكنیم. كار امام این است، امام میآید با آن ولایتش بت میشكند، نفس را میآید خورد میكند، خیال را میآید تصحیح میكند. بدبخت! تو با بقیه چه فرق میكنی اگر من به تو لطف كردم من امام هستم تو كی هستی؟ بلند شو برو رفقایت را هم بیاور ببین همین كار را برایشان میكنم یا نه؟ بفرما. ببین میكنم یا نه؟ من دارم به تو لطف میكنم، من دارم به تو عنایت میكنم حواست كجاست؟ كجا داری میروی؟ موقعیت خودمان را فراموش نكنیم، همیشه خود را همان روز اوّل و شاگرد اوّل دبستان به حساب بیاوریم، و هرچه كه به ما میرسد از ناحیه خدا بدانیم.
