
تقوا و آثار آن (٢)
تقوا و آثار آن (٢)
30یك روز یكی از اصحاب امام رضا علیه السّلام شب در منزل حضرت رفته بود، حالا یا دعوت داشت یا دعوت نداشت. حضرت در مدینه بودند. حضرت خودشان سفره انداختند غذا آوردند بعد رفتند و فراش خود را برای او آوردند، تشك خود را برای او آوردند، لحافی اگر بوده آوردند، آن شخص فهمید كه این فراش خود حضرت است و حضرت فرمودند كه شما اینجا استراحت كنید. بعد همین كه خواستند از در خارج بشوند رو كردند به او گفتند كه مبادا گمان ببری كه تو یك كسی هستی، مبادا این در تو پیدا بشود!
ببینید! فوراً آن شخص داشت چه میشد؟ هان حالا ما از كوفه رفتیم از یك جا آمدیم، مورد ضیافت حضرت، فرزند رسول خدا قرار گرفتیم، حالا برمیگردیم به كوفه به بقیه پز میدهیم! ما رفتیم آنجا افتخار میكنیم امام رضا با دست خودش برای ما غذا آورد و فراش خود را برای ما پهن كرد! هر جا میرویم، بله دیگر خدمت حضرت رسیدیم حضرت به همه سلام رساندند. كی بود آنجا؟ چه عرض كنم دیگر! شرمندگی و دیگر خجالت داد حضرت ما را، خیلی، یك خورده هم سرمان را پایین میاندازیم! تمام اینها چیست؟ تمام
