اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تقوا و آثار آن (٢)

14318
عنوان بصری

تقوا و آثار آن (٢)

23
  •  یك از رفقای سابق ما كه در عراق زندگی می‌كرد و از دوستان مرحوم پدر ما بود، خود او این قضیه را برای من تعریف می‌كرد. می‌گفت هر وقت كه من از كاظمین به كربلا برای زیارت شب‌های جمعه سیدالشّهدا و زیارت استاد خودش مرحوم آقای حدّاد می‌آمدم، هیچ‌وقت نشد كه ایشان در هنگام تشرّف به من بگویند بیا با هم برویم. حالا هر وقت كه ایشان تشرّف پیدا می‌كردند یا ما با ایشان می‌رفتیم یا جدا می‌رفتیم، هیچ سابقه نداشت كه بگویند فلانی بیا من الان دارم به حرم مشرّف می‌شوم شما هم بیا با من برویم. ایشان می‌گفتند ما یك شب جمعه را در آنجا ماندیم و در خدمت ایشان بودیم و خوابیدیم، صبح جمعه كه بلند شدیم بعد از صبحانه ایشان گفتند فلانی من می‌خواهم به حرم مشرّف بشوم شما بیا. دأب مرحوم آقای حدّاد این بود كه هر روز صبح كه از خواب بلند می‌شدند اینهایی كه می‌گویند اهل ولایت نیستند بشناسید چه كسانی هستند! هر روز صبح كه ایشان از خواب بلند می‌شدند نماز صبح را می‌خواندند، می‌رفتند حرم سیدالشّهدا را زیارت می‌كردند، بعد می‌آمدند حرم حضرت اباالفضل علیهماالسّلام، بعد برمی‌گشتند در منزل صبحانه می‌خوردند. این كار هر روز ایشان بود. آن‌وقت می‌گویند اینها اهل ولایت نیستند! ایشان می‌گفتند آن روز خیلی من تعجّب كردم كه به من گفتند فلانی من می‌خواهم حرم مشرّف بشوم شما بیا با هم برویم. ما رفتیم، رفتیم نشستیم، در این موقع دیدیم یك نفر آمد مشغول زیارت شد، یك فردی بود خیلی موجّه در میان افراد آنجا. وقتی‌كه ما نماز را خواندیم من هم در دلم نسبت به آن فرد مسائلی بود، حسن ظن‌هایی در دلم نسبت به آن بود، یك مطالبی نسبت به او، یك مراتبی را نسبت به او در دلم بود، اطلاع نداشتم چیزهایی این طرف و آن طرف می‌شنیدیم بعد رو كردند به من، فرمودند كه فلان شخص را دیدی؟ گفتم بله. ایشان فرمود در آینده خواهید دید كه چه پیش خواهد آمد! بعد این قضیه گذشت این قضیه گذشت و تا اینكه ما دیدیم بله! یك مرتبه سروصدای این فرد بلند شد به عنوان نیابت امام زمان علیه السّلام در آنجا و مردم را به دور خود جمع كردن! از اطراف و اینها افراد به این طرف و آن طرف می‌رفتند و افراد را جمع می‌كردند به عنوان نیابت و چه و چه و چه و خیلی این مسئله بالا گرفت همان قضیه‌ای كه مرحوم آقا نوشتند1 نمی‌دانم در كدام كتابشان، یا اینكه برای رفقا عرض كردم، كه ایشان گفتند من رفتم در سامرّاء و این فتنه را خواباندم و آمدم. 

    1. روح مجرد، ص ٥٦٣.