
تقوا و آثار آن (٢)
تقوا و آثار آن (٢)
17نوری كه باید واقع را نشان بدهد نیست. مطلبی را كه خود اهل سنّت آمدند نقل كردند كه عمر در آخرین لحظات حیات رسول خدا وقتیكه پیغمبر طلب كردند كاغذ بیاورید، نعوذباللَه نعوذباللَه گفت كه انَّ رَجُلَ لِیهجُر1 این دارد هذیان میگوید. این پیغمبر دارد هذیان میگوید. آنوقت میخواهید این مردم از پیغمبر برنگردند دنبال آن ابوبكر نروند؟ حالا از میان ما بلند میشوند این روایت مسلم تاریخ را انكار میكنند، این هم یكی از مصائب ما!
یا اینكه سایر مطالبی كه خدمتتان توضیح دادم؛ راجع به جریان حضرت زهرا، راجع به زیارت عاشورا. زیارت عاشورا كه بعضیها آن را تالی تلو قرآن به حساب میآورند و چقدر راجع به آن تأكید شده. زیارت عاشورا هم كه سند ندارد بیخود است كشك است! این حرفها را كه میزند؟ بقال و چقال و اینها كه اینها را نمیگویند، اینها را كسانی میگویند كه نود سال درس خواندند نود سال مطالعه كردند هشتاد سال چكار كردند اینها دارند این حرفها را میزنند. حالا مشخص شد كه تقوا چیست؟
تقوا عبارت از این است كه انسان در یك مصونیتی قرار بگیرد كه در آن مصونیت نور توحید است كه تعیین كننده فكر است، نه هوی و هوس و مصالح و اشتباهات و تجربیات غلط و نقائصی كه در بعضی از نقاط تفكری ما وجود دارد. آن كسی كه میگوید نیازی به فلسفه نیست، نیازی به عرفان نیست، آخر هم سر از اینجا درمیآورد كه میآید زیارت عاشورا را رد میكند! آن كسی كه میگوید فقط پرداختن به بعضی از فنون و شئون كفایت میكند، آخر سر از اینجا درمیآورد. آن كسی كه اهل معرفت است میداند كه زیارت عاشورا درنمیآید از دهانی، مگر آن دهانی كه معصوم باشد، آن میفهمد. او این مطلب را میفهمد و او این را تبلیغ میكند و او سفارش به خواندن میكند و او سفارش بر مداومت بر او و تدبّر در او میكند.
- طرف من الأنباء و المناقب، ص ٢٥؛ دلائل الإمامة، ص ٢٠٨ (با مقدارى اختلاف).
