
تقوا و آثار آن (٢)
تقوا و آثار آن (٢)
33مربوط به منتسبین بود. كلّ این مجلس آن شب یك قضیهای اتّفاق افتاده بود، یك بازی اتّفاق افتاده بود بین كجا و كجا، كلّ صحبت آن مجلس از آن اوّلی كه ما رفتیم تا نیم ساعت به آخر كه دیگر من رو كردم به یك نفر گفتم آقا این چه حرفهایست خجالت نمیكشید؟ حالا اسم این قضیه را صله رحم گذاشتید. یك آیه خواندیم كه دیگر آن فرد متنبه شد و روایت من مات و لم یعرف امام زمانه را شروع كرد یك خورده معنا كردن و از این طرف و آن طرف اشكال و بعد گفتند آقا بفرمایید پایین سفره انداختند و جلسه را ختم كنید. كلّ این مجلس بین این افراد بین این جریان، این كیست؟ آن كیست؟ آن چطوری میزند توی دروازه؟ آن چطوری میزند توی غیر دروازه؟ آن در آنجا این كار را كرده؟ یك ساعت و نیم وقت این مجلس به این گذشت. در تمام این مدّت من فقط میگفتم الهی شكر در دلم، الهی شكر الهی شكر الهی شكر. التفات كردید.
ما در كجا هستیم؟ فكر ما كجاست؟ تازه این مقداری كه الان ما اصلًا نسبت به مسائل بزرگان اصلًا ما خنده آوریم، حالا به آن حدّ خودمان. ما را كجا آوردند؟ در چه حرفهایی؟ در چه مسائلی؟ اصلًا چیست؟ واقعاً اصلًا میشود انسان فكر كند حتّی خیالش و نه تنها كه شوخی میكردند، جدّی میگفتند، بحث میكردند، تجزیه و تحلیل میكردند آقا، تجزیه و تحلیل میكردند! افراد چه؟ هفتاد ساله! ائمّه جماعات، كه آن آنجا این است، آن آنجا این است در آن تیم فلان فلان! یك چیزهایی كه من اصلًا به عمرم ده دفعه هم بگویم عوضی میگویم، اسم بعضیها را، مگر جبرائیل به اینها وحی كرده باشد؟ آخر مگر میشود اینقدر یكی اطلاعات داشته باشد نسبت به چیزهایی كه كوچه خیابانهای ما اطلاع ندارند؟ اینقدر مگر میشود؟ شكر كنید خدا را، انسان بداند این مطالبی را كه برای او میآید این مسائل نورهای است كه از ناحیه پروردگار است، مبادا خودش را گم كند.
