
تقوا و آثار آن (١)
تقوا و آثار آن (١)
44میخواهد فرض كنید كه یك چیزی بیاندازد اگر چیز شكیلی باشد قشنگی باشد متعارف باشد با عرف متعارف باشد مثلًا سایبانی باشد جلوی نور را بگیرد، حالا بلند شود برود آنقدر بگردد تا اینكه یك چیزی باشد كه مثل او نباشد این میشود دنیا. انسان یك وسیلهای میخواهد داشته باشد وسیله مطمئن، خوب، راحت كه بتواند او را به مقصد برساند حالا باید بگوید آن وسیلهای كه مثل او پیدا نمیشود از نظر فلان آن باید باشد این میشود دنیا. اینها چیست؟ منطق ندارد، مصلحت ندارد. آن چیزی كه مصلحت دارد، آن چیزی كه منطق پشت اوست كی گفته كه او اشكال دارد؟ كی گفته كه او خلاف است؟ كی گفته كه انسان برای امور زندگی خودش به آن میزان متعارفی كه بتواند زندگی كند، آن نهی شده؟ اینها نیست. اگر انسان بخواهد خود را به تعب بیندازد و آن حیثیت دنیویه و زرق و برق بیاید و جایگزین منطق بشود این ایراد دارد و این اشكال دارد. هر چیزی در جای خود.
در زمان ناصر الدین شاه یكی از علمای طهران مرد بسیار متشخص مرحوم آخوند حاج ملّا علی كنی بود، بسیار مرد متنفذی بود بسیار هم مرد قدرتمندی بود بهطوری كه حتّی ناصر الدین شاه از او میترسید، ناصر الدین شاه از او حساب میبرد. طبعاً در یك همچنین موقعهایی، در یك همچنین وضعیتی آن شخص باید دارای مكنتی باشد، دارای بیا و برویی باشد از نقطه نظر مسائل اجتماعی، روابط اجتماعی، باید در یك وضعیت و كیفیتی باشد كه نتوانند دیگران بر او خرده بگیرند به چشم حقارت به او نگاه كنند. مرحوم آخوند آقا ملّا علی كنی هم دارای یك همچنین شوكت و مكنت و اینهایی بود. یك روز دختر ناصر الدین شاه میرود نجف، در آنجا، در زمان مرجعیت و صدارت مرحوم شیخ انصاری میرود در منزل او وقتی میرود در منزل شیخ انصاری میبیند یك اطاقی است، فرض كنید یك گلیمی انداختهاند یك فرشی است و یك اطاق هم محل كتابخانه ایشان و درس و یك حیاطی و موقع ظهر كه میشود غذا میآورند یك غذای معمولی و عادی برایش میآورند میخورد و آن هم احترام میكند. بعد شروع میكند میگوید سؤالی از شما دارم، میگوید بگو. میگوید اگر قرار بر این باشد كه این زندگی شما و این وضعیت شما این درست است پس آن كه در طهران حاج ملّا علی كنی در آن وضعیت است پس آن چیست؟ آن برای چه آن كار را میكند؟ شما كه آنقدر دعوت میكنید به اعراض از دنیا، به عدم وارد شدن در مسائل دنیا، به عدم زرق و برق دنیا شما بیایید طهران ببینید حاج ملّا علی كنی چه ساختمانی دارد؟ چه بیا و برویی دارد؟ چه افرادی میآیند و میروند؟ چه امثال؟ وقتیكه این حرف را میزند مرحوم شیخ انصاری به او
