
تقوا و آثار آن (١)
تقوا و آثار آن (١)
42پیغمبر هتك حرمتش بشود. عایشه را اینها راه انداختند دیگر، چون به آن تخیل نرسیم امیرالمؤمنین خلیفه بلافصل پیغمبر باید زیر شمشیر و نیزه تكه تكه شود. جنگ است دیگر، جنگ است، باید تكه تكه بشود، بشود، ما به آن خیال نرسیدیم هنوز ما به آن توهّم نرسیدیم و برای رسیدن همه كار انجام میدهیم، این میشود دنیا.
امیرالمؤمنین مالك اشتر را صدا میكند. یا علی بابا ما میخواهیم در كوفه باشیم میخواهیم پشت سرت باشیم بابا، میخواهیم با هم بگوییم. امیرالمؤمنین به او چه میگوید؟ میگوید تو خیال كردی مصر بروی من همراهت نیستم از اینجا كه حركت میكنی قدم به قدم با تو هستم، هر قدمی كه برمیداری من در كنار تو هستم، به هر جا كه میرسی مرا در آنجا میبینی. چرا؟ چون در تحت ولایت من این پرچم را دست گرفتی نه سر خود. در تحت ولایت من گرفتی برو هر كجا میخواهی، بروی برای من در مدینه و كوفه بودن و آن طرف دنیا بودن فرق نمیكند.
میگفتند آقا ما میخواهیم بیاییم مشهد در كنار شما زندگی كنیم. مرحوم آقا میفرمودند برای چه میخواهید بیایید؟ برای چه میخواهید بیایید؟ اگر بخاطر من میخواهید بیایید برای من شما همسایه من باشید یا در آفریقا باشید تفاوت نمیكند. برای كی میخواهید بیایید؟ برای خودتان میخواهید بیایید بروید مصالح خودتان را در نظر بگیرید باید آمادگی داشته باشید، باید مسائل را از روی تفكر و تعقّل و رعایت احتیاط انجام بدهید، سر خود انجام ندهید، روی هوا نباشد، چه نباشد، یك معیارهایی كه خوب در نظر دارید. چرا؟ او اشراف دارد وقتیكه اشراف داشته باشد چه فرق میكند؟ آنكه لازم نیست كه بدن را ببیند تا اینكه قضاوت كند، آن به ملكوت شخص اشراف دارد، ملكوت هم كه در زمان نمیگنجد، در مكان نمیگنجد، ملكوت مربوط به خود عالم ملكوت است.
آن حركت میشود حركت در ولایت، آن حركت میشود حركت در شیطنت و دنیا و سبعیت و حیوانیت. توجه به دنیا ـ این است مقصود ـ كه انسان بیاید به آن جاذبههای دنیا به آنچه را كه برای او هیچ مصلحتی و هیچ جهت منطقی وجود ندارد و انسان هم میتواند منطق را تشخیص دهد، انسان هم میتواند منطق را تشخیص دهد. انسان فرض كنید میخواهد یك صندلی بگیرد این صندلی را بگیرد برای اینكه روی آن بنشیند تا اینكه اگر ناراحتی پا دارد نباید روی زمین بنشیند باید روی صندلی بنشیند حالا یك صندلی میتواند صندلی عادی خوب بگیرد حالا بلند شود برود تمام ایران و طهران و خاورمیانه و اروپا و همه را بگردد یك صندلی پیدا بكند كه نظیر نداشته باشد این میشود دنیا، این دیگر منطق ندارد. آن اولی منطق داشت این منطق ندارد، انسان
