
تقوا و آثار آن (١)
تقوا و آثار آن (١)
36حالا كه این علی تمام این زحمات ما را ندیده گرفته، حالا كه این علی تمام این مطالبی را كه برای ما پیش آمده ندیده گرفته، معلوم نیست میخواهد به چه كسی بدهد، لابد به رفیقهایی نزدیك به خودش میدهد دیگر، به آنهایی كه بیشتر تو خانهاش میآیند دیگر! به آنهایی كه بیشتر با او به مسافرت میروند و این طرف و آن طرف میروند دیگر، به آنهایی كه بیشتر سر سفره میآیند دیگر، لابد یك عدهای هم بودند با امیرالمؤمنین اباذر بوده. آن موقع بندگان خدا اباذر و اینها كه قبلًا رفتند، سلمان رفت، اباذر رفت یك عمّار مانده بود و مقداد هم رفته بود. یك چند نفری، لابد میخواهد به آنها بدهد من مقدمترم یا آنها؟ ای بابا، صدتای آن به اندازه موی من ارزش ندارد ما این همه كار كردیم یك موی ما به همه آنها ... اینها میآید، میآید در ذهن، هرچه بیشتر میآید در ذهن هی امیرالمؤمنین دورتر میشود.
اول ـ اول مسئله با آخر مسئله فرق میكند خوب دقت كنید چه میخواهم بگویم ـ اول كه این از در میآید بیرون، یك خشمی نسبت به امیرالمؤمنین پیدا میكند و این ابتدای آن است، این اول قضیه است، این اول خط است، این استارتش است این همین كه هی میآید میرود در خانه، شروع میكند توهّمات آمدن، تخیلات آمدن، كارهای خودش در ذهنش یكی یكی مجسم میشود، آنچه را كه انجام داده مجسم میشود، آن ارتباطات همه مجسم میشود. یكی یكی، یكی یكی میآید هر كدام از این تصویرها كه در ذهن بیاید یك قدم امیرالمؤمنین از قلب او میرود بیرون، تصویر دوم یك قدم دیگر تصویر سوم، یك مرتبه كار به آنجا میرسد بلند شویم بر علیهاش قیام كنیم و علی را به قتل برسانیم! كه چه؟ كه به تو عمارت نداده نگفته یك جا مال تو، یك شهر مال تو. میبینید، بابا اینها مثل ما بودند خیال نكنیم كه ما از آنها بالاتریم نه، ما همانیم ما هم به همان وضعیت هستیم، ما هم در همان موقع هستیم، ما هم در همان ظرف هستیم فقط زمان بین ما و بین آنها فاصله انداخته، زمان. زمان فاصله انداخته، این هزار و چهار صد سال را شما بردارید یكدفعه ما به آنها میچسبیم طلحه میشود اینجا، زبیر هم میشود اینجا، عمّار میشود اینجا، مقداد هم میشود اینجا، سلمان اینجا مینشیند، اباذر هم اینجا مینشیند.
