
تقوا و آثار آن (١)
تقوا و آثار آن (١)
28بكند، یك مهر درست كرده بود از اینهایی كه مركب و جوهر، گذاشته بود در جیبش، هر جا میخواست نامهای بنویسد برای كسی، نامه را یكی دیگر مینوشت برایش میخواند، این آن را از تو جیبش درمیآورد این را میزد و میزد توی ... گاهی اوقات حتی در پول و اسكناسی كه به او میدادند از روی رنگ فقط میفهمید این ده تومانی است بیست تومانی است آن زمان سابق. این در این حد بود، هیچ نداشت. ولی از مرحوم آقای میلانی نقل كردند ـ بنده به یك واسطه موثّق و معتبر شنیدم آن واسطه هم پدرمان بود، حالا اسمش را بگوییم دیگر. چون شنیدم بعضیها در این مسئله تشكیك كردند، گفتم عمداً این را امروز بگویم خدمتتان ـ خودم شنیدم از مرحوم آقا كه گفتند از مرحوم آیة اللَه میلانی، خیلی ایشان مرد بزرگی بود، مرحوم آقای میلانی واقعاً از مجتهدین با واقعیت بود، این عبارت پدرمان است راجع به ایشان. در یك مجلس در محضر مرحوم علامه طباطبائی كه بنده بودم از میان همه افرادی كه اسم برده شد، ایشان به مرحوم آقای میلانی فقط توجه كردند و بس. مرحوم پدرمان هم میفرمودند در اواخر عمر هم حالات تجرّدی خوبی پیدا كرده بود. خود ایشان از مرحوم آقای میلانی شنیده بودند در قضایای مهمی كه برای من پیش میآمد و من با این موقعیت و مرجعیت نمیتوانستم بفهمم چه كنم، حاج هادی ابهری را صدا میكردم و از او میپرسیدم میگفت برو آن كار را بكن و انجام میدادم. این میشود چه؟ این میشود آن نور. هرچه آن میگفت گوش میدادم. بعد شوخی میكردم با او. میگفتم حاجی این را از كجا فهمیدی؟ میگوید این را ـ با همان لهجه تركی ـ این را شما نمیفهمید. این را شما نمیفهمید. ما یك چیزی یك میزانی داریم. ما یك میزانی داریم. آن شاقول آن طرف میزند، میفهمیم. میگفت این را شما نمیفهمید. میگفت این در كتابهای شما نوشته نشده. كی به حرف این گوش میداد؟ یك آدم معمولی؟ نه! یك مرجع تقلید. آن هم در اواخر عمر، در سن هفتاد سالگی و هشتاد سالگی. مرحوم آقای میلانی از این افراد داشتند.
