
تقوا و آثار آن (١)
تقوا و آثار آن (١)
22اینها، چرا باید اینطور باشد؟
اصل و اساس اسلام بر ولایت است. ولایت را بگیرند همه گوسفندند. امیرالمؤمنین را بیایند از امّت اسلامی جدا كنند آن امّت اسلامی میشود گله. امام زمان علیه السّلام را بیایند از امت اسلامی ... این از بالاترین افتخار مملكت ما، مملكت ایران این است كه ما مفتخریم حكومتمان حكومتی است كه وابسته به امام حی است. الان هیچ كجای دنیا اینطور نیست؛ یعنی در اصل حكومت در اصل نظام، در اصل اعتقاد مردم، فقط در ایران است. در سایر جاها شیعه دارند، سنی دارند، سایر ملل دارند، افراد مختلف دارند. اما آن ملتی كه اصل پیكره اعتقادی آن را وجود امام حی تشكیل میدهد فقط ایران است. اگر این امام زمان را از ما بگیرند میشویم یكی از ممالك سنّی. امام زمان رفت كنار دیگر، تمام شد، هان! اصل و حقیقت تشیع به وجود امام حی و امام زنده است، آن وقت این مسئله از ضروری بودن میرود بیرون؟! یك مسئله اجتهادی! حالا یكی قبول دارد یكی ندارد، دعوا نداریم! مثل شكیات نماز، یك مسئله اجتهادی. حالا متنجس منجس هست یا نیست؟ آیا با غسل روز جمعه میشود نماز خواند یا نخواند؟ این مسئله ولایت هم همینجور است! اینها پیگرد دارد. خدا از این مطالب نمیگذرد. هر چیزی حساب و كتاب دارد. انسان نمیتواند خارج از حدود و قیود قدمی بردارد. بعضی جاها دیگر غیرت خدا میآید و میگیرد آدم را. انسان باید خیلی حواسش جمع باشد.
حالا همین افراد، همین افراد، كم نماز میخوانند؟ كم روزه میگیرند؟ از ما بیشتر روزه میگیرند، نماز از ما بیشتر میخوانند ولی پشتوانه ندارد، پشتوانه ندارد. یك روایتی است، خیلی روایت جالب و شیرین. امام صادق علیه السّلام ـ ظاهراً مربوط به امام صادق است ـ میفرماید: من در طواف بودم داشتم طواف میكردم، سنم كم بود نوجوان بودم. مَرَّ بی أبی، امام باقر علیهالسّلام به ایشان عبور میكنند در حین طواف، میبینند فرزندشان امام صادق زیاد طواف كرده. یك طواف انجام داده، دوباره یك طواف دیگر انجام داده، دوباره یك طواف دیگر، حضرت میفرمایند: همینطور عرق از سر و صورت من میریخت و ازدحام جمعیت هم من را در تنگنا و در فشار قرار داده بود و من به تعب و خستگی افتاده بودم. حضرت آمدند دست زدند به شانهام و فرمودند: یا بنی انّ اللَه اذا یقبل من عبدٍ عملً یقبل بالیسیر1 چرا اینقدر داری خودت را به زحمت میاندازی؟ اگر قرار باشد خدا یك عملی را از بنده قبول كند به كمش هم قبول
- الکافى، ج ٢، ص ٨٧: عن أبى بصير عن ابى عبدالله عليهالسلام قال: مَرَّ بى أبى و أنا بالطواف و أنا حَدَثٌ و قد آجتَهَدتُ فى العبادةِ فَرَآنى وَ أنا أَتَصابُّ عَرَقاً فقالَ لى: يا جعفر يا بُنَىَّ إِنّ اللهَ إذا أحَبَّ عبداً أدخَلَهُ و رَضِىَ عنهُ باليسير.
