
تقوا و آثار آن (١)
تقوا و آثار آن (١)
20كاه است. روی خاك رُس است، روی شن است، بجای بتن و سایر مسائل هندسی و مسائل عرضی و محاسبات و دقّت در استحكام و بنایی كه در آنجا سنجیده میشود شما بردارید هی مصالح بچینید تا صد طبقه، نگاه میكنند بهبه عجب ساختمانی! یك زلزله سه ریشتری بیاید این برمیگردد زمین، هیچی ندارد. پایه ندارد. صد طبقه ساخته شده ولی این صد طبقه روی هواست روی بنای محكم و استوار نیست. اعمالی را كه ما انجام میدهیم بدون آن آمِنُوا بِرَسُولِهِ مثل ساختمان صد طبقه هست؛ هی نماز میخوانیم شب تا صبح! مگر نمیخوانند؟ الان مگر اهل تسنن نماز نمیخوانند؟ آندفعه عرض كردم دیگر، یكیاش را گفتم. مگر حج انجام نمیدهند؟ مگر زحمات را به خود نمیخرند؟ ولی ایمان ندارند. تا بخواهیم دو كلمه با آنها حرف بزنیم یك خورده آنها را از عالم جمود و تحجّر و خشكی بیرون بیاوریم، نه نه نه از اینجا نگو از اینجا نگو. یعنی چه؟ از این مطلب بگذریم به یك مطلب دیگر بپردازیم. چرا؟ آقا این مطلب را مطرح نكنید. چرا؟ آقا این حرف را نزنید. چرا؟ این مسئله الان از وقتش گذشته، تو كه از وقتت نگذشته و بسیار باعث تأسف است. واقعاً باعث شرم و تأسف است كه ما میبینیم بعضی از افراد بعضی از اهل علم بعضی از علما! ضروریترین ضروریات مكتب اسلام را كه تمسك به ولایت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السّلام است این را مثل یك مسئله اجتهادی مبهم كه هر كسی میتواند راجع به او یك نظریه بدهد تلقّی كردند. وای به حال آن امّتی كه ...
به فرمایش امام صادق علیه السّلام كه میفرماید: بُنِی الإسلَامُ عَلَی خَمسٍ: عَلَی الصَّلاة وَ الزَّكاة وَ الصَّومِ وَ الحَجِّ وَ الوَلَایة؛ وَ مَا نُودِی بِشَیءٍ وَ لَم ینَادَ بِشَیءٍ كَمَا نُودِی بِالوَلَایة1 اسلام بر پنج چیز است: نماز، زكات، روزه، حج و ولایت و به هیچ چیزی مثل ولایت، پیامبر از ناحیه خدا امر نكرده. آنوقت میگویند این كجایش ضروری است؟ اینكه ضروری نیست. عجب! پس مكتب شیعه ضروری نیست؟ امیرالمؤمنین هم برود پی كارش! این هم شد وحدت! هان؟ چه فرقی میكند؟ شما ولایت را از دین بگیرید چه میشود؟ میشوند همه گوسفند همه بز، فقط نماز جزء ضروریات است؟! فقط زكات جزء ضروریات است؟ چرا ما باید اینقدر در عقائد خود سست باشیم؟ چرا به این راحتی باید از آن مكان مكین و از آن مكتب رصین خود به این راحتی بخواهیم عقبنشینی كنیم؟ به چه بهایی؟ برای به دست آوردن دل كی؟ برای بدست آوردن دل كسانی كه تا آخرین اعتقاد خود را تا از دست ندهی آنها دست از سرت برنمیدارند، برای
- الکافى، کتاب الايمان و الکفر (باب دعائم الاسلام) ج ٢، حديث ١ و ٣؛ بحارالأنوار، ج ٦٨، ص ٣٢٩، حديث ١.
