
تقوا و آثار آن (١)
تقوا و آثار آن (١)
18تصوّر میكنند! انسان میگوید، خدا یك كاری انجام میدهد یك برنامهای انجام میدهد. پیغمبر یك كاری میكند انسان برای او یك شك پیدا میشود. چرا این كار را به ما محوّل نكرد به دیگری گفت؟! چرا این مسئله را برای ما به وجود آورد؟ چرا این قضیه برای ما بود برای بقیه نبود؟ چرا این گرفتاری برای ما بود برای كس دیگر نبود؟ مگر بین ما و بقیه چه فرقی هست؟ چرا ما باید الان یك همچنین شدّتی برایمان حاصل بشود؟ چرا پیامبر باید این مأموریت را به ما بدهد؟ چرا پیامبر این مأموریت را باید به دیگری بدهد؟ دیگری در میان افراد مشهور بشود؟ دیگری را مسئول پرچم كند؟ دیگری را فرمانده كند؟ من كه زورم از او بیشتر است! من كه شهرتم در میان افراد از او بیشتر است! چرا آن باید بشود فرمانده لشكر؟ آن باید بشود حاكم فلان جا من نباید بشوم؟ هان؟ حالا یا به زبان بیاورند، أو وَجَدُوا ذلك فی قلوبِهم یا در دلشان بگذرد و رویشان نشود به پیغمبر بگویند، هر دو یكی است. البته آن یك جسارت بیشتری دارد باز هم آن در خودش نگه میدارد و مطرح نمیكند لكانوا بذلك مشركین اینها مشركند تمام شد.
مشرك یعنی چه؟ یعنی كسی كه در قبال مشیت الهی مشیت دیگری را در كنارش قرار بدهد این میشود مشرك. در كنار اراده و اختیار الهی و تقدیر الهی اراده و اختیار خودش را در كنار قرار بدهد، خدا بیاید به اراده من عمل بكند نه به اراده خودش! خدا بیاید در اینجا مثل نوكر دست بسته و حلقه به گوش، بیاید هر چرا كه من میگویم در این دنیا جامه عمل بپوشاند! خدا میگوید تو نوكر من هستی یا من نوكر تو؟ تو عبد من هستی یا من عبد تو؟ تو اصلًا كی در این دنیا بودی كه این خدمت آسمان و زمین بود و این ملائكه بود؟
