زهد و تقوا از دیدگاه اهل معرفت (٢)
9حالا چه برسد به اینكه به یك حكومتی برسد. مگر امیرالمؤمنین كه به حكومت رسید آن افرادی كه با او بیعت نكردند به دار آویخت؟ نه آقا! آن كار علی نیست، امیرالمؤمنین میگوید: میخواهید بیعت كنید میخواهید بیعت نكنید، بروید جواب خدای خود را خودتان بدهید ما هم همچنین قبایی برای این مسئله ندوختهایم!
همه نقل میكنند اهل تسنّن هم نقل میكنند؛ آنهایی كه آمدند دنبال خلافت، آنهایی بودند كه برای رسیدن به خلافت در خانه را شكستند و امیرالمؤمنین برای نرسیدن به خلافت درب خانهاش شكسته شد! فرق این است. زدند در را شكستند وارد شدند و امام حسن كه در كنار درب بود تا اجازه ندهد بیایند تو، بین در و دیوار استخوانش داشت خورد میشد: لقد وُطِئَ الحَسَنَان1 زیر دست و پا امام حسن و امام حسین داشتند از بین میرفتند. این یك جور خلافت، آن خلافتی كه آن بیدینهای لامذهب آمدند و برای رسیدنش حاضر شدند دختر پیغمبر را هم تكهتكه كنند آن هم یك خلافت، دیگر قضاوت با افراد و با تاریخ است. نه! امیرالمؤمنین اینطوری نیست. وقتی هم حضرت به خلافت رسید بعضیها بودند كه با حضرت بیعت نكرده بودند مثل سعد وقاص و امثال ذلك، حضرت گفتند نمیكنید نكنید، ما كارتان نداریم. مردم ما را به خلافت رساندند از ما دعوت كردند آمدند و پذیرفتیم، هركس میخواهد هركس نمیخواهد نخواهد. امیرالمؤمنین كه نمیآمد آنها را اعدام كند سیدالشهدا كه نمیآمد آنها را اعدام كند. پس از این طرف خیالشان جمع بود. امام حسین امام حسینی نیست كه اگر كسی با او بیعت نكند در صدد آزار او برآید، در صدد اذیت او برآید، زندان و سایر مسائل و چوب و فلك و اینها، نه! آن وقتیكه به حكومت رسید حكومتش را میكند حالا هركس بیعت كرد هركس بیعت نكرده. پس قضیه چه بود؟
در این مسائل شك نداشتند ولی ایراد آنها این بود كه آمدند آن باورهای خود را جدّی نگرفتند، مشكل در اینجاست. آن باورهای خود را منطقی نگرفتند، بر روی آن باورهای خود پای نفشردند، هر روز روی آن باورها خود را نیازمودند. یك قضیهای پیش آمد، یك خورده حركت كردند آمدند این طرف، دوباره یك چیزی از آنجا شنیدند آمدند این طرف، تا اینكه كار به جایی رسید كه آمدند و زدند و بردند. ولی اگر انسان روی آن باورهای خودش بیاید و هر روز آنها را بیازماید آزمایش كند، در نفس خود مرور كند، این مطلب اگر صحیح است دیگر امروز در ارتباط با فلان مقامِ مافوق اگر من برخورد كردم آیا كوتاه بیایم یا نیایم؟ میگوید نه! اگر درست است باید بایستی، شاید آن مسئله را به من ندهد آن ترفیع را ندهد آن كار را نكند، نكند به جهنم كه نكند! این به جهنم را بگوید و بعد از منزل خارج بشود، این میشود استقامت. به جهنم را بگوید و بعد برود و درب مغازه و دفتر و دكان خودش را باز كند! به جهنم را بگوید حالا خدا بگوید حالا ما میگویم به جهنم
- نهج البلاغة (عبده)، ج ١، ص ٣٥، خطبه ٣: فما راعَنى إلّا و الناسُ كَعُرفِ الضَبُع إلَىَّ ينثالُونَ عَلَىَّ مِن كلِّ جانبٍ حتى لَقَد وُطِىَ الحَسَنانَ.

