زهد و تقوا از دیدگاه اهل معرفت (٢)
7توسلی هم داشته باشیم! و الحمدلله ذكری شد و امام حسین هم تشریف آورد در اینجا و یك مقداری بر آن فریادهای وجدان و نهیبها مرهم میگذارد ولی این مرهم نیست؛ این خاكستری است كه روی آتش است آتش را خاموش نمیكند در آن زیر هنوز آتش است و او را میگدازد. هی با این مرهم گذاشتنها هی میآید یك سفر زیارتی میرود یك كربلا میرود این سفر زیارتی و كربلا بهجای اینكه او را نزدیك كند مرهمی میشود برای ادامه مسیر باطل و دنیایی كه در آن دنیا غوطهور است. یك حج و عمرهای میرود بهجای اینكه آن عمره و زیارت خانه خدا و اتیان به اعمال او را از توغّل در اهواء دنی بیرون بیاورد و به سمت وحدت سوق بدهد مرهمی میشود برای استمرار امور روزمرّه و ادامه آنچه را كه نسبت به او انجام میداد!
تمام این قضایای دینی و تمام این ظهورات دینی و تمام این پدیدهها و این مسائل دینی كه صورت و رنگ و لعاب الهی به خود گرفته است در خدمت مرهمگذاری درمیآید. زیارت سیدالشهدای او میشود مرهم، زیارت خانه خدا میشود مرهم، مجالس روضهای كه قرار میدهد میشود مرهم، رفتن به مسجد میشود مرهم، تمام اینها میشود یكبهیك مرهم! چرا؟ چون مقام عبودیت و مقام تجرّد و وصول به وحدت با استمرار نفس و نفسانیات سازگاری ندارد، سازگاری ندارد!
آنهایی كه در كربلا میآمدند و به مقاتله با سیدالشّهدا، پسر پیغمبر برمیخواستند همه آنها كه یزید و شمر و سنان نبودند، در میان آنها خیلی از افراد عادی بودند، افرادی بودند كه نماز میخواندند تا آن شب آخر هم نماز میخواندند. چرا اینها آمدند؟ چرا؟ آیا اینها در انتساب سیدالشّهدا به رسول خدا شك كردند؟ نه، همه یقین داشتند كه این فردی كه الان به مقاتله با او آمدند پسر رسول خداست. در اینكه آیا او عمل حرامی انجام داده، مطلبی به نظرشان رسیده؟ ابدا، مگر سیدالشّهدا در روز عاشورا نفرمود: آیا من حرامی را حلال كردم حلالی را حرام كردم؟ بیایید بگویید. خودمان هم بدانیم چكار كردیم؟ یك نفر جواب نداد. اگر یك كار از سیدالشّهدا سراغ داشتند در روز عاشورا نمیآمدند بگویند؟ یك ترك مستحب؟ نمیآمدند بگویند؟ هیچ جواب نداشتند. مسئله از چه قرار است؟ بالاخره ما باید به این مسئله فكر كنیم. آنهایی كه در روز عاشورا آمدند با ما فرقی نداشتند! آنها هم همین نماز را میخواندند همین روزهای كه ما میگیریم میگرفتند، انجام میدادند، روزهشان را نمیشكستند نمازشان را میخواندند، نماز مغرب را سه ركعت میخواندند، عشاء را چهار ركعت میخواندند، حج انجام میدادند، طواف میكردند سعی میكردند. مسئله كجاست؟ كجای قضیه ایراد دارد؟

