
زهد و تقوا از دیدگاه اهل معرفت (٢)
زهد و تقوا از دیدگاه اهل معرفت (٢)
17دارد تنش از سؤال و جواب این مجالس میلرزد، اینها لنگشان را انداختن روی لنگشان دارند اصلًا به روح این مرده میخندند! فقط همین! بیایند و بروند و یك خودی نشان بدهند كارت را بزنند در آنجا كه ما آمدیم در مجالس شركت كردیم!
اخیراً در یكی از همین مجالس رفتم من اطلاع نداشتم وقتیكه وارد شدم دیدم مجلس مجلس صندلی است آن هم چه وضعی، افراد نشستند این طرف و آن طرف و فوراً برگشتم دم در ایستادم. آن افرادی كه در آنجا بودند متوجه شدند كه مسئله چیست. ایستادم یك چند دقیقهای، ده دقیقهای، افراد هم میآمدند مسئله هم بیانتساب به ما نبود، به ما هم تسلیت میگفتند، فاتحه خواندیم. یك مرتبه این فكر در من پیدا شد، ایستادن من در اینجا تأیید این مجلس تلقّی خواهد شد، این هست یا نه؟ تا یك همچنین فكری پیدا شد گفتم: من یك كاری دارم. از افراد خداحافظی كردم، خیلی مودّبانه، خیلی خوب. برای من یك مسئلهای هست كاری هست، با اجازهتان باید بروم، خداحافظ شما. گفتند: آقا بفرمایید بمانید. گفتم: نه إنشاءاللَه كه خدا روح ایشان را غریق رحمت بفرماید و شما هم در همینجا باشید و از واردین پذیرایی بفرمایید! آمدیم بیرون، دیگر بودن در آنجا میشود خلاف.
در هر نقطه اگر انسان بخواهد، حالا این در اینجا به او برمیخورد آن در آنجا به او بر میخورد، بر میخورد كه بخورد. اگر انسان در یك جا كوتاه بیاید نفسش برای دفعه دوّم آمادگیش بیشتر میشود، آن صلابتی كه اوّل دارد آن صلابت و استقامت را دیگر برای مرتبه دوم ندارد. در مرتبه دوم زمین میخورد، برای مرتبه سوم آمادگی بیشتر پیدا میكند. نفس جنبه هیولانی دارد؛ یعنی به هر كیفیت انسان بخواهد او كمكم در میآید. چرا میگویند انسان باید صحبت با علماء را برگزیند رفیقش باید رفیق عالم باشد؟ عالم یعنی چه كسی؟ عالم یعنی كسی كه سواد دارد؟ نه! عالم یعنی فردی كه انسان را هدایت كند و راهنمایی كند به آن مسیری كه آن مسیر او را به خدا نزدیك میكند، او را از دنیا جدا میكند از عالم وهم و تخیل خارج میكند، قوای وهمیه و قوای متخیله خود را از او میگیرد و قوای عقلانی را به جایش جایگزین میكند.
