معیار اتصاف افعال به حسن و قبح
7حركات، سكنات، حرف خلافی از دهانتان خارج نشود، عمل خلافی از شما سر نزند. چرا؟ چون انسان حی و زنده در قبال شما نشسته، ولی همین كه متوجه شدید، نه آقا! همه اینهایی كه اینجا هستند اشتباه بوده، اینها همه مجسمه است. یكدفعه چه میشود؟ دوتا پشتك هم میزند هیچ طوری نیست. آن روحیه، آن طرز تفكر و آن حالتی كه در ابتدا داشتید بر میگردد و تغییر پیدا میكند به یك حالت دیگر، و این شخصیت اولیه شما تغییر پیدا میكند به یك شخصیت ثانویه، شخصیتی كه در مقابل یك مجسمه قرار دارد نه در مقابل یك انسان، شخصیتی كه در مقابل پلاستیك واقع شده نه در مقابل انسان، شخصیتی كه در مقابل سنگ و گچ و آهن قرار گرفته است و سنگ و گچ و آهن كه ارزش و اعتباری ندارد، پلاستیك كه ارزشی ندارد.
این عمل و این تغییر بواسطه تغییری است كه در فكر و در مخیله ما در توجه به موقعیت فعلی برای انسان حاصل میشود و این ناشی از حیات است. همین كه شما میبینید این عملی را كه این مجسمه انجام میدهد بواسطه جریان برقی است كه در او قرار گرفته و موتوری است كه در او گذاشتهاند و دندهها و پیچهایی است كه در او قرار گرفته، یك مرتبه ارزش خود را از دست میدهد. بله، شما تعجب میكنید از خود عمل، نه از عامل! عجب! چقدر دقیق این استكان را الان از اینجا برمیدارد، قوری را هم از آنجا برمیدارد. من خودم دیدم استكان را برمیداشت، قوری را هم از آنجا برمیداشت و از آن قوری در این استكان چایی میریخت و به انسان تعارف میكرد و انسان هم چایی را برمیداشت. این عمل مورد تعجب انسان است ولی هیچوقت انسان التفات به عامل كه این كار را انجام میدهد ندارد. چرا؟ چون میت است میت كه ارزش ندارد. جماد است، جماد كه ارزش ندارد. اگر به جای همین فرد، یك نفر این كار را انجام میداد وقتی شما آن استكان چای را از آن میگرفتی یك تشكر هم میكردی: خیلی ممنون از لطفتان، متشكرم از لطفتان، برمیداشتید. این به واسطه این جهت است.

