معیار اتصاف افعال به حسن و قبح
11زیارت ایشان را نداشتم، اصلًا من را ندیده. اینكه من را ندیده، از كجا اینها را نقل میكند؟ این را كه من گفتم دیگر بقیه را یادش رفت سؤال بكند. گفتم حالا برویم سراغ دومیش؟ گفت نه دیگر همین یكی بس است خداحافظ شما، در را بست و رفت.
یعنی مسئله به نحوی هست كه اصلًا انسان واقعاً میماند كه این تخیل اصلًا از كجا بوجود آمده؟ آقا جان! خدا انسان را عاقل خلق كرده، فرق بین انسان و حیوان در قوّه عاقله اوست. تو شصت سال از سنّت گذشته میآیی اینجا این مطالب را همینطور میگویی، چرا قبل از اینكه بیاید و نفست بواسطه خدمتتان عرض كردم رفقا بواسطه آن صورت ملكوتی و برزخی كه این قضایا و حوادث در تو بوجود آورده است، الان آن نفس تو به این كیفیت افتاده و متأثر شده و كثیف شده! آیا حیف نبود به جای این چند ماهی كه در این تلاطم بسر میبردی و از یك نفر در وجود خودت كابوسی تصویر كرده بودی و دائماً با این كابوس و دشمن، شب و روز در حال جنگ و ستیز بودی، به جای این میآمدی همان روز اوّل، آقا یك همچنین مطلبی است. بسیار خُب این، این، این، تمام شد رفت. دیگر نوبت دوّم و سوّم و چهارم و پنجم و ششم و ...
پس بنابراین، آن تخیلات و توّهماتی كه مانند نقطههایی در زندگی انسان اطراف انسان را میگیرد و انسان چارهای از تماس با اینها نخواهد داشت. یا انسان باید بلند شود برود در غار زندگی كند، در بیابان زندگی كند كسی را نبیند با هیچكس با همسایه قوم و خویش برادر، خواهر، مادر، پدر، عمه، شریك، همسایه، صدیق، دوست و آشنا ارتباط نداشته باشد؟ آن تقریباً مستحیل است، یا اینكه باید آن موقعیت خود را، كاری به دیگران نداشته باشد، دیگران هرچه هستند باشند برای خودشانند. من گاهی اوقات گفتم كه بعضیها میخواهند بفهمند به دنبال حقیقت میروند، بعضیها میخواهند نفهمند! ما دو جور مطلب داریم: بعضیها به دنبال حقیقت میروند میخواهند ببینند این مطلب كه الان به گوششان رسیده آیا این مطلب صحت دارد یا ندارد؟ آیا فلان مسئله واقعیت دارد یا ندارد؟ فلان قضیه آیا در خارج واقعیت دارد یا ندارد؟ این مسئلهای كه مطرح میشود اس و اساسش چیست؟ این مطلبی كه الان راجع به فلان شخص میزنند تا چه حدّی صحت دارد؟ آیا او قابلیت این مطلب را دارد یا نه؟ در حق او غلو و افراط میشود و این افراط در نفس او اثر میگذارد، حالت او را نسبت به او تغییر میدهد. وقتیكه انسان ببیند یك فردی دارای یك مقامی است، دارای یك مرتبهای است، دارای یك جلالتی است، طبعاً حتی اگر با او برخورد هم نداشته باشد ولی در نفس او نسبت به او تعظیم میكند. در منزلش نشسته همین كه یاد او را میكند نسبت به او تعظیم میكند، نسبت به او خشوع میكند. این تعظیم و این خشوع تا وقتیكه در همین مرحله باشد، گرچه مضرّ است نسبت به بعضی از حالات انسان، ولی در آن حدی نیست كه بخواهد بر این تعظیم مسائلی بعد مترتّب بشود. مطالبی از طرف آن فرد به انسان القاء بشود، با توجه به این تعظیم و با توجه به این خشوع در نفس انسان قرار میگیرد و انسان خواهی نخواهی دنبال روشی میرود كه این روش واقعیت ندارد؛ چون در نفس او نسبت به این شخص حالت

