
حقیقت زهد وتقوا و بیان مراتب زهد دروغین
حقیقت زهد وتقوا و بیان مراتب زهد دروغین
20انسان زیاده روی نباید بكند آن مقداری كه لازم است برای او برای حفظ او برای صحت او باید انجام بدهد ما انجام ندادیم بعد گرفتار شدیم گرفتارشدیم. ببینید عارف چه میگوید؟ درحالیكه خود ایشان آنوقت ما میخواستیم خودمان را با ایشان مقایسه كنیم دیدیم ایشان غذا نمیخورند بابا ایشان كه غذا نمیخورند حالش یك چیز دیگری بود حساب دیگری داشت در یك مرحله دیگری بود؛ خود مرحوم آقا میگفتند كه بابا ما سحری در كتابشان ننوشتند در همان روح مجرد ما سحری كه میرفتیم ایشان دارند نان و سبزی میخورند ما هم میخوردیم میدیدیم حالا روز اول را گذراندیم پدرمان در آمد، روز دوم را گذراندیم ما هم همان نان و سبزی، تازه هر سبزی هم نبود نمیدانم ترب بود تربچه بود، میگفتند ما خوردیم دیدیم نه بابا تا ظهر دیگر از كار افتادیم دیدیم نه ما نیستیم! نان و سبزی را پیش آقای حداد میخوردیم میرفتیم زود به عائله میگفتیم غذا را بردار بیاور به اهل بیت آن غذای سحری كه درست كرده بودند. بالاخره آنها هر كه یك قسم است یك جور است یك مزاجی دارد یك خصوصیاتی دارد. ما در همان زمان پیش آقای حداد كه بودیم ایشان به زور در غذای ما میریختند میگفتند باید بخوری، خب حالا بگوییم نمیخواهم بخورم من میخواهم مثل شما غذا بخورم. اینكه حماقت است درست!
كاری كن كه بدن تو مركب تو باشد یعنی تو سوار بر بدنت باشی و از این بدنت استفاده كنی برای كمالت، برای روحانیتت برای ترقیت برای مطالعهات برای درست برای اشتغالت، نه اینكه تو بشوی مركب بدن روی تو سوار بشود امروز مرا اینجا ببر امروز این دوا را به من بده، این بیمارستان امروز این چیست؟! آن وقت این اسمش را ما زهد میگذاریم! نه آقا این زهد نیست؛ زهد این است كه انسان به نحوی تعلق خودش را نسبت به دنیا و مظاهر دنیا قرار بدهد كه آن مظاهر بر روح و بر نفس او سوار نشود. اگر در یكجایی است به آنجا دل نبندد اگر در یك مقامی است دل نبندد. فرض كند امروز میگویند باید از اینجا بروی تمام این كارهایی كه انجام دادی همه را زمین بگذاری بروی در یك شهر دیگر زندگی كنی روز از نو روزی از نو. امروز بگویند تمام این مطالبی كه تابهحال انجام دادی زحمتهایی كه كشیدی روابط اجتماعی كه برقرار كردی ارتباطاتی كه داری صحبتهایی كه كردی كارهایی كه میكنی همه را بگذار بلند شو برو در یك شهر دیگر در ساوه آنجا برو آنجا بنشین هر كاری كه داری حالا تجارت داری طبابت داری اشتغال دیگر اهل علم هستی هر چه بلند شوی بروی آنجا، دل به آنجا نبندی این را میگویند زهد و الا اینكه انسان نسبت به مسائل كم بگذارد زیاد.
