حقیقت زهد وتقوا و بیان مراتب زهد دروغین
11من به او این را میگفتم: حالا شما میآیی برای كشتن پسر پیغمبر یا حق با تو است یا حق با امام حسین است بالاخره هر دویتان بزرگید مردید میزنید یكی یكی دیگر را میكشد و یكی دیگر برنده میشود. اما انسان به یكجایی برسد كه طفل شیرخوار آخر انسان واقعاً توجه كند بچه پنج ساله بچه ده ساله از اینها كوچكتر یك طفل شیرخوار چند ماهه را بیاید ببیند همین عمر سعد همین عمر سعد دستور بدهد به آن حرمله كه بیا و او را روی دست پدرش به این وضعیت بكشد این چه جور میشود انسان واقعاً به اینجا برسد؟! یعنی آن نمازها كجا رفت آن روزهها كجا رفت آن صحبتها كجا رفت؟ این تعجب ندارد الآن ما تعجب میكنیم ولی تعجب ندارد، نه مگر در همین زمان ما در همین دنیا خیلی از این قضایا اتفاقها نمیافتد. در خیلی از این ممالك این جنایتها كه میشود این فجایعی كه دارد میشود؛ بچه پنج ساله بچه ده ساله این چه گناهی دارد؟ كه در همین ممالك یهود و اینها شما الآن ببینید این فجایعی كه دارد در آنجا انجام میشود واقعاً آن شخصی كه الآن دارد این تیر را رها میكند، این بچه پنج ساله و ده ساله نمیفهمد گناهی ندارد این را نمیفهمد؟ این را كه هر بچه ده سالهای هم میفهمد. این چه جور میشود انسان واقعاً به یك همچنین مرحلهای برسد آدمی كه نماز بخواند روزه بگیرد بیاید از نظر قساوت به یك حدی برسد این همان خطری است كه هیچ جای تعجب ندارد، خصوصیت نفس این است خصوصیت انسان این است اینكه میگویند هیمواظب باشید! مواظب باشید! مواظب باشید! هی مرتب خود را در محك و آزمایش و امتحان قرار بدهید برای این است كه یك روزی ما به اینجا نرسیم و الا میرسیم. میرسیم یك روزی به اینجایی كه نفس در آن موقعیتی كه قرار میگیرد آنچه كه برای او مهم است تثبیت حالت خود اوست، پیغمبر هم باشد او را سر میبرد پسر پیغمبر هم باشد سر میبرد، فرزند شیرخوار هم باشد او را سر میبرد و برای او هیچ اهمیت ندارد. در آن موقعیت گرفتار شده در آن وضعیت گرفتار شده، آن موقعیت و آن وضعیت و شرایطی كه برای او بهوجود آورده است چون فكر نكرده چون دائماً خود را آزمایش نكرده چون دائماً بر نفس خود نهیب نزده است.

