
زهد دروغین در قالب اقتضائات نفس در شرائط و موقعیتهای مختلف
زهد دروغین در قالب اقتضائات نفس در شرائط و موقعیتهای مختلف
26لذا یك روز اتفاقاً ما در منزل مرحوم آقای حدّاد بودیم من آن موقع از همین مقدس مأبیها درمیآوردم كه امروز خدمتتان گفتمها، از همان زاهد مأبیهای عوضی و خلاف. سن ما هم كم بود دیگر، حدود هجده سال. مرحوم آقا رو كردند به مرحوم آقای حدّاد و گفتند: آقا این آقا سید محمدمحسن را نصیحتش كنید، اصلًا غذا نمیخورد. بعد آنجا ایشان نیم ساعت برای ما صحبت كردند نیم ساعت كه انشاءاللَه در وقت خودش بعضی از آن مطالب را خدمت رفقا عرض میكنیم. این مطالبی كه من خدمت رفقا امروز گفتم از خودم نگفتم. این مطالبی بود كه از بزرگان شنیدم چكیده مطلب این بود كه شما باید به نحوی غذا بخورید كه غذا مركب شما باشد. بتواند شما را حركت دهد. شما باید درس بخوانید، مطالعه باید بكنید. الان دوران جوانی توست، الان دوران رشدت است، الان دوران مطالعه و كار و تحصیل و اشتغال و این حرفها. بخواهید شما در سن شانزده سالگی و هفده سالگی بگویی كه نان و سبزی و این حرفها نمیشود. البته ما خیلی شاگرد حرف گوش كن نبودیم و یك مقداری هم از حق نگذریم مخالفت هم كردیم و خواستیم یك مقداری وضع خودمان را سبكتر نگه داریم. بعد از مراجعت در همان سالهای اولی كه به قم مشرف شدم و از آن حدی كه برای ما ترسیم كرده بودند یك مقداری یا دو مقداری ما كمتر گذاشتیم و بعد مبتلا شدیم، كه تا الان هم ما مبتلا هستیم. این مال حرف گوش نكردن است. وقتی میگویند اینطور، انسان اینطور انجام بدهد. حالا ما میخواهیم خودمان را كاسه داغتر از آش بكنیم. نه آقا! خدا مسیر انسان، ترقی انسان، رشد انسان را در این قرار داده و گفته كه انجام بده. زیادهروی نباید بكنیم و انسان نباید كم هم بگذارد. این مسیر مسیری است كه به بهترین نحو و به بهترین وجه [ترسیم كردند.]
