اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

زهد دروغین در قالب اقتضائات نفس در شرائط و موقعیت‌های مختلف

14684
عنوان بصری

زهد دروغین در قالب اقتضائات نفس در شرائط و موقعیت‌های مختلف

17
  • حالا این سعد وقاص چرا با امیرالمؤمنین بیعت نكرد؟ چرا گفت من می‌روم كنار؟ چون امیرالمؤمنین را هم طراز خودش می‌دید. چون هم طراز می‌بیند با علی بیعت نمی‌كند. اما اگر به جای امیرالمؤمنین همان آن، پیغمبر زنده می‌شد می‌آمد با پیغمبر بیعت می‌كرد، چون پیغمبر را هم طراز خودش نمی‌بیند توجه كردید حالا این بیعت با پیغمبر ارزش دارد؟ نه. گرچه با پیغمبر بیعت كردن است ولی این بیعت، بیعت از روی صدق نیست. بیعت از روی تفكر و احساس كمبود نسبت به یك مقام و موقعیت عالیست. لذا می‌رود بیعت می‌كند. اگر بیعت بیعت خداست با بچه پنج ساله هم باید بیعت كنی، با یك جوان بیست ساله هم باید بیعت كنی. در جیش اسامه هم باید بروی! پیغمبر داشتند از دنیا می‌رفتند وصیت كردند لَعَنَ اللَه مَن تَخَلَّفَ عَن جَیشِ اسامَة1 لشكر اسامه را حركت بدهید. اسامه یك جوان بود، بیست و پنج یا بیست و شش سالش بود. چه كسانی باید بروند؟ ابوبكر شصت، هفتاد ساله هم باید برود. عمر هم باید برود، تمام آن افراد، وجوه قوم كه در دور پیغمبر بودند آنها هم باید بروند، در این لشكر اسامه باید شركت كنند. چون پیغمبر فرموده ما می‌رویم، حالا همین كه پیغمبر از دنیا رفت و دیگر پیغمبر نیست، می‌بینید كه همه برگشتند. یعنی متابعت از پیغمبر منوط به این است‌كه پیغمبر نفس بكشد! همین كه این نفس قطع شد متابعت هم تمام شد. این چقدر ارزش دارد؟!

  • حالا رفقا! ما بیاییم خودمان را بسنجیم‌ها، كم‌كم شروع كنیم خودمان را محك زدن. بیاییم در احوال خودمان فكر كنیم، در رفتار خودمان فكر كنیم. نگاه كنیم ببینیم تا چه حد این مسائل، این مطالب این تقبل‌ها و این قبول‌ها و پذیرش‌ها تا چقدر بر اساس منطق و چقدر بر اساس شرایط محیط است؟!

  • زاهد كه بود؟ زاهد امیرالمؤمنین بود. آمدند حقش را گرفتند، خانه‌نشینش كردند، زنش را هم كشتند، بچه‌اش را هم جلوی چشمش كشتند. اما چه كار كرد؟ در نماز جماعت ابوبكر شركت می‌كرد، در نماز جماعت عمر شركت می‌كرد. مشورت با او می‌خواستند می‌آمد مشورت می‌كرد. نمی‌گفت حالا چشمتان درآید خودتان می‌دانید. این زاهد است. این كارش بر اساس صدق است، این تو كارش چیزی قاطی ندارد. حضرت می‌توانست بگوید كسی هم چیزی نمی‌كرد. اگر می‌آمدند مشورت كنند حضرت می‌گفتند چشمتان درآید، می‌آمدند حضرت را اعدام كنند؟ نه، بلند می‌شدند می‌رفتند پی كارشان خودتان كردید دیگر، خودتان كردید. مجبور نیست كه دیگر اینجا جواب دهد، كسی كه جواب ندهد حالا اعدامش كنند. نه. ولی حضرت نظرش چه بود؟ نظر حضرت بر توحید بود. آن كار را انجام داد بین خود و خدا. الان مصلحت اسلام اقتضا می‌كند من در این مشورت شركت كنم. الان مصلحت اسلام اقتضا می‌كند من این مطلب را بگویم. با من این كار را كردند. كردند، ماضی، گذشته. با من این كار را كردند، به الان مربوط نیست. الان هم اگر بخواهند بكنند، در زمان حال! این دو مطلب جداست این كاری را كه با من می‌كنند خودشان می‌دانند و خدای خودشان، این صحبتی را كه با من می‌كنند من باید جواب بدهم. امیرالمؤمنین می‌آید تقسیم می‌كند، هر مطلب را در جای خودش می‌گذارد؛ با من این كار را كردند، با زن من این كار را كردند، با بچه من این كار را كردند، خلافت را از ما غصب كردند! خودشان می‌دانند و خدای خودشان، ارتباط به من ندارد. الان اینها آمدند! اگر به خاطر خدا باشد می‌روند كنار دیگر.

    1. اسرار ملكوت، ج ١، ص ٣٠٤. الملل و النحل، ج ١، ص ٢٩. المسترشد فى إمامة على بن إبى طالب عليه السّلام، ص ١١٦.