لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود
5مرحوم آقا یك عبارتی دارند كه خیلی عبارت دقیقی است. ایشان میفرمودند: بعضی از افراد راه نرفته سالك هستند. این خیلی عبارت پر معنایی است یعنی اگر در كارهایشان نگاه كنید میبینید كه اگر سرشان برود قولشان نمیرود. گفته است در فلان روز این مبلغ را بنده میپردازم، سرش برود قولش هست. گفته من در فلانجا شركت میكنم و شركت میكند. میگوید من نسبت به این مسئله فلان تعهد را میدهم و میآید و تعهد میكند. میگوید من نسبت به این قضیه این عمل را انجام بدهم، انجام میدهد. ایشان میفرمودند این افراد راه نرفته سالك هستند. یعنی اسماً سالك نیستند. حركاتشان ممكن است حركات غیر مناسبی باشد، ظواهرشان ممكن است خیلی ظواهر غیر مناسبی هم باشد، اطوارشان ممكن است اطوار غیر مناسبی باشد، از دیدگاه تقدسِ ظاهری كه نسبت به این مسئله انشاءاللَه بعداً صحبت خواهیم كرد ممكن است مطرود و مردود باشند، از دیدگاه تدینِ عامیانه و عوامانه این افراد ممكن است جایگاهی نداشته باشند، از دیدگاه فقه ظاهری، این افراد ممكن است در مراتب بسیار پایین جهنم باشند. ولی آن دیدگاه واقعی و ربط حقیقی بین انسان و پروردگار، كه از این مسئله كسی اطلاع ندارد، از آن دیدگاه این انسان نسبت به این حال و احوالش چه جایگاهی دارد؟ كاری را كه او میكند هزار تا مسلمان انجام نمیدهند. حالا كدام مسلمانند؟ عملی را انجام میدهند كه هزار تا سالك انجام نمیدهند، حالا كدام سالك است؟ فقط همین حرف شد! تمام! ما سالك هستیم و شاگرد فلان هستیم و در مكتب فلانی هستیم! فلان كار را انجام میدهیم! این خبرها نیست.
ممكن است ظاهر، ظاهر غیر مناسبی باشد. ولی صحبت در این است كه آن تعهد و آن نیت و همّت و آن ارادهای را كه یك نفر را بر میانگیزد كه بر طبق اصول تربیتی الهی در اجتماع حركت كند، آن میشود سلوك و بقیه همه دلوك است! سلوك نیست. این حرفها همه كشك است. یك سالك اول كاری را كه میخواهد انجام بدهد باید اسوه برای همان آدم كوچه و خیابانی باشد كه هزار تا كار انجام میدهد. او وقتی چشمش به این سالك بیفتد سرش را پایین بیندازد و خجالت بكشد، نه به ریش گذاشتن و به ذكر و تسبیح به دست گرفتن و زبان را به اذكار گذراندن، به این حرفها نیست! این حرفها در جای خودش است. سالك باید در عملش سالك باشد.

