لزوم تسلیم و سرسپردگی کامل به اولیاء الهی
5یك قضیهای الان به یادم آمد، گرچه در طول صحبتی كه میخواستم بكنم راجع به این قضیه مطالب دارم، اگر امروز توفیق پیدا كنیم برای اینكه مطلب را به یك جایی برسانیم. مرحوم آقا در طول حیات خودشان چهبسا مجبور میشدند یك تنبیهاتی نسبت به بعضی از افراد اعمال كنند، آن تنبیهات مختلف بود، برحسب میزان آن مورد و خصوصیات آن مورد و آن فرد و آن عمل و وضعیت او تنبیهات خاصی داشت. با بعضیها مثلا تا یك سال ملاقات نمیكردند، به بعضیها مثلا میگفتند كه تا یك اربعین در جلسات جلسات خاصی كه در آن موقع داشتند شركت نكنید. حتی به رفقا میگفتند كه با بعضیها تا یك مدتی شما ارتباط نداشته باشید، به بعضیها میگفتند كه شما راجع به این مسئله این كار انجام بدهید و این عمل را انجام بدهید. البته مطالب مختلفی هست كه ضرورتی در بیان همه آنها نیست، ولی چون ما در آن موقع نسبت به بعضی مسائل تا حدودی اطلاع داشتیم مطلع میشدیم كیفیت اختلاف تنبیههایی را كه نسبت به هر شخصی انجام میدادند و این هم فقط از عهده آن ولی الهی برمیآید، هر كسی نمیتواند سرخود هر عملی و هرچیزی كه به نظرش رسید انجام بدهد، نخیر! اطلاع به آن نفس و خصوصیات نفس و وضعیت آن شخص كه این عمل را انجام داده، تكرارش، میزان تحملش، میزان قبولش، چقدر این آمادگی برای پذیرش دارد، تمام اینها معیارهایی است كه آن ولی الهی این معیارها را در نظر میگیرد و بر طبق او یك نوع اعمال تنبیهی نسبت به او انجام میدهد.
نسبت به یك نفر چند مرتبه تذكر دادند. آن فرد بعضی از مطالب را میگفت كه صلاح نبود. حالا گیرم بر اینكه بعضی از آنها صحیح بود بعضی از آنها نه همهاش ولی علیكلحال میگویند دروغ حرام است ولی هر راستی هم كه واجب نیست، چهبسا ممكن است انسان بعضی از مطالب راست را هم بگوید و این مطالب راست فتنهانگیز باشد. هر مسئلهای كه برای انسان روشن میشود كه نباید بگوید، هر سرّی كه برای انسان باز میشود كه انسان نباید آن سرّ را به دیگران بگوید؛ مثلا برای شخصی روشن میشود كه فلان شخص یك عمل خلافی دیروز انجام داده است، حالا برای تو روشن شده است به چه حقی تو این عمل را به دیگران میگویی؟!

