
لزوم تسلیم و سرسپردگی کامل به اولیاء الهی
لزوم تسلیم و سرسپردگی کامل به اولیاء الهی
19من یكدفعه به مرحوم آقا گفتم كه فلان كس كه آمد رفت در فلانجا آیا از شما اجازه گرفت؟ ایشان فرمودند نه، از من اجازه نگرفت. فقط آمد به گفت من میخواهم بروم فلانجا شما مطلبی دارید بفرمایید؟! گفتم عجب! گفتم آقا اگر یك سفر در همه عمر ایشان احتیاج به اجازه داشته باشد این سفر نیست؟ ایشان فرمودند بله، همینطور است. در همه عمر، اگر یك سفر ما فرض كنیم كه در آن سفر قطعا احتیاج به اجازه از استاد است آن هم این سفر است. ولی شما میبینید در همین یك سفر نمیآید. حالا در سفر دیگر میآید اجازه بگیرد، آقا اجازه میدهید مشهد مشرّف بشویم، بفرمایید، آن هنر نیست، زیارت امام رضاست، بلند شو برو دیگر! چرا اجازه میگیری؟ آقا اجازه میفرمایید همدان برویم؟ بفرمایید، آقا اجازه میفرمایید فلان كشور برویم؟ بفرمایید، بفرمایید بروید دیگر. چرا؟ چون میبیند مسئلهای نیست، چیزی پشت قضیه نیست. در ضمن یك اجازهای هم از استاد گرفتیم و احترام هم گذاشتیم، نفس هم خوشحال میشود، بله، اجازه گرفتیم! خیلی هم با دمش گردو میشكند. ولی در آن سفری كه نباید برود یواشكی میآییم و مینشینیم و حرف میزنیم، آقا یك سفری هم ما میخواهیم به فلان جا برویم اگر مطلبی دارید بفرمایید. بعد هم در دل و نفسش ... اگر قضیهای بود آقا میگفت دیگر، ها! اگر بود خب میگفت دیگر! حالا بگذرم.
اینها برای انسان حیاتی است، این مسائل حیاتی هست. اینها آنجاهایی است كه شیطان میآید و مطلب را برای انسان میپیچاند. لذا در همان موقع میرویم و نماز میخوانیم و نماز شب هم میخوانیم و این كارها هم درست است باید هم باشد نه اینكه نباشد. ولی آن گوهر و كیمیا را از دست دادیم، جایش چه چیز به دست آوردیم؟ یك سنگ حالا از سنگهای معمولی و حالا قشنگ، ولی برلیان از دست داده شده، جای برلیان یك عقیق هفت هشت تومانی در دست كردیم. آن برلیانی كه به قول مرحوم آقا قیمت ندارد، قیمت ندارد دیگر، بعضی از این جواهرات، كوه نور و دریای نور بوده كه میگفتند اصلا قیمت ندارد، اصلا براش قیمت نمیشود گذاشت، قیمت ندارد، آن جواهر را ما از دست دادیم. لذا وقتیكه آن از دست رفت خدا هم موانع را پیش میآورد، بفرمایید، بفرمایید. مسائل میآید، مسائل اجتماعی میآید، مسائل شیطانی میآید و نظیر این افراد را ما در زمان مرحوم آقا خیلی دیدیم، خیلی.
