اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم تسلیم و سرسپردگی کامل به اولیاء الهی

14427
عنوان بصری
نسخه عربی

لزوم تسلیم و سرسپردگی کامل به اولیاء الهی

7
  • همین آقا در مجلس مصیبت و بالای منبر جلوی چهارهزار جمعیت رو می‌كند می‌گوید: در این مجلس یك جنب است و باید بلند شود از مجلس سیدالشهداء بیرون برود تا ما روضه را شروع كنیم! خب چی شد؟! این درست است؟ آیا این عمل یك عمل انسانی است؟ از اسلامی بگذریم. یعنی چه؟ این كارها چیست؟ اگر امام حسین به جای شما در اینجا بود ... حالا اگر او به حرفش گوش ندهد ول نمی‌كند، این‌طور نیست كه ول كند بگوید كه بلند شو برو و روضه‌اش را شروع كند نه! چرا نمی‌بینم كه بلند شده؟! بگویم كه كجا گرفته نشسته است؟ نه دیگر ول نمی‌كند قضیه را! آن‌قدر می‌گوید تا آن بدبخت باید سرش را پایین بیندازد و بلند شود و بیاید بیرون، تا اینكه روضه سیدالشهدای ایشان روضه با طهارت باشد و روضه با توسل باشد و روضه‌ای باشد كه فاطمه زهرا در آن حضور پیدا كند، از این حرف‌ها مگر نیست؟ هان! این مكتب آیا مكتب امام حسین است یا مكتب ضدّ امام حسین است؟ اگر امام حسین در این مجلس بود آن مؤمن را آن‌طور مفتضح می‌كرد؟ نشده كه نشده!

  • یكی از طلاب نجف هر وقتی می‌خواست برود به درسش برسد اول می‌آمد در صحن، مقابل حرم امیرالمؤمنین می‌ایستاد یك السلام علیك یا امیرالمومنین می‌گفت و بعد می‌رفت به درسش می‌رسید. یك روز آمد برود دید كه محتلم است و وقت درس هم دیر شده است و نمی‌تواند برود اینكه عرض می‌كنم خدمتان این قضیه اتفاق افتاده ها! از یك طرف دید درسش دارد دیر می‌شود و نمی‌تواند، گفت حالا درس را یك كارش می‌كنیم اما سلام به امیرالمؤمنین با این وضع كه درست نیست. آمد بیاید درس ولی همین‌كه می‌خواست برود از یك طرف دلش می‌گفت حالا با این وضع سلام نمی‌شود این‌طور؟ حضرت این‌طور قبول نمی‌كند؟ هی توی دلش شروع كرد به ... از یك طرف ما كه طهارت نداریم، از یك طرف این كار را انجام بدهم؟ خلاصه با یك خجالت و شرمندگی آمد و دیگر توی خود صحن نیامد، یك السلام علیك تندی با شرمندگی گفت و رفت. موقعی كه از درسش برمی‌گشت هم عادتش این بود كه می‌خواست برود در منزل و حجره‌اش باز هم می‌آمد و سلام می‌كرد و می‌رفت، این بار دیگر از خجالت نیامد كه سلام كند و رفت. امیرالمؤمنین را در خواب می‌بیند، حضرت می‌فرمودند چرا در برگشت نیامدی؟ بعد به او فرمودند آن سلامی كه امروز كردی بر تمام سلام‌هایی كه تا الان می‌كردی ترجیح دارد! ببینید! قضیه چیست؟