
لزوم تسلیم و سرسپردگی کامل به اولیاء الهی
لزوم تسلیم و سرسپردگی کامل به اولیاء الهی
18حالا امیرالمؤمنین كه میخواست تو را بردارد دلش به حال تو نسوخت؟ دلش به حال موقعیت و عاقبت تو نسوخت؟ امیرالمؤمنین میداند كه ای بدبخت! اگر من تو را برندارم فعلا من بالای سرت هستم اما وقتی من سرم را زمین گذاشتم دیگر من نیستم. به جای من معاویه و یزید میآیند، آن وقت آن موقع چه كار میكنی؟ الان یك نفر بالای سرت هست كه چپ بروی و راست بروی آن طرف بروی این طرف بروی جلویت را بگیرد ولی اگر من سرم را گذاشتم زمین، به جای من معاویه آمد دیگر اصلا او تو را تشویق هم میكند بفرمایید بروید هر كاری هم میخواهید بكنید آن موقع چه میكنی؟ آن موقع قتل پسر پیغمبر را هم امضا میكنی، آن موقع به اینجا هم خواهی رسید!
پس بنابراین لازمه حركت انسان اهتمام است. انسان باید اهتمام داشته باشد، همت خود را به صد در صد برساند. با حفظ سِمَت نیاید، سمت بی سمت، شأن بی شأن، شخص بی شخص، با سمت بیایی خدا راهت نمیدهد، خدا قبولت نمیكند و خدا آدم بیسمت میخواهد.
در زمان مرحوم آقا بعضیها میخواستند بیایند پیش ایشان، افراد مختلفی بودند. مرحوم آقا به من میفرمودند بگویید فردا بیایند ساعت فلان و وقتی میآیند تنها بیایند، نه اینكه چهار نفر را هم با خود راه بیندازند بیایند. میخواهی بیایی تنها، و چه بسا آن افراد با این كلام منصرف میشدند، چرا؟ چون میخواهد با حفظ سِمَت بیاید. سمت یعنی هفت هشت نفر هم تشریف داشته باشند و بالاخره یك ظاهر درستی و یك شكل و شمایلی و تنها كه فایده ندارد. تنها بلند شویم برویم كه چی یعنی؟! با حفظ سمت آمدن اینجا هیچ نتیجهای برای انسان عاید نمیشود. لذا ما میبینیم این افراد میآیند میآیند میآیند جلو به آن جاهایی كه دیگر در آنجاها باید تصمیم گرفت به آنجا میرسند، به یك راهی میروند.
مرحوم آقای حدّاد رضوان اللَه میفرمودند آقای آسید محمدحسین چرا به آنها نگفتید مطلب را؟ ایشان فرمودند اگر میگفتم نمیپذیرفتند. این مال اینجاست. آن موقع با حفظ سمت میآییم به اینجا كه میرسیم، خب، حالا كه میرسیم حالا دیگر آن توفیق پذیرش نیست. اگر از اول خودمان را درست میكردیم، اگر از اول خودمان را پاك میكردیم، اگر از اول خودمان را خودمان را صفر میكردیم، وقتی به اینجا میرسیدیم، آن نور میخورد، نور میخورد راه میشد دست راست یا راه میشد دست چپ، دیگر اینطور نمیرفتیم. یا این جوری نمیرفتیم مستقیم میرفتیم. ولی نیست از اول با حفظ سمت آمدیم یك مقداری را سپردیم، همینقدر كه خوش باشیم، همینقدر كه نماز شبمان حال و هوایش عوض شود، همینقدر كه دل را خوش كنیم به یك ذكر سجده یونسیه بعد از نماز شب هم طبق دستور آقا داریم، همینقدر! همینقدر كه مقداری فرقهایی بین اینجا و آنجا مشاهده میكنیم، این حالت نفسانی ما را عوض میكند و كیف و لذت معنوی برای ما پیش میآید و این چیزها هم هست و نه اینكه نیست ها! نه اینها هست، این احساس، اما آن مطلب اساسی و آن تسلیم محض كه او باید در مواقع خطیر بیاید سراغ انسان تا از یك همچنین موقعیتهای حساس كه بزرگها در این موقعیتها به زمین افتادند آن تسلیم بیاید و درآورد نیست، آن موقعیت میآید و غلبه میكند، لذا صحبت هم كه میشود رد میشود.
