
لزوم تسلیم و سرسپردگی کامل به اولیاء الهی
لزوم تسلیم و سرسپردگی کامل به اولیاء الهی
17شریح قاضی مسلمان بود بدبخت بیچاره، اما وقتیكه آمد شد قاضی، امیرالمؤمنین میخواست برداردش، مردم كوفه انقلاب كردند: ای وای علی میخواهد كسی را كه این همه خلفا، سالهای سال، در زمان عمر و عثمان بود این را میخواهد بردارد، میخواهد انقلاب كند و میخواهد علی كودتا كند، میخواهد همه چیز را به هم بریزد، میخواهد اجتماع را آشوب كند، از این آدم بهتر چه كسی؟ حضرت فرمودند باشد، مباركتان باشد! آن وقت این به جای اینكه تا امیرالمؤمنین میگوید میخواهم بردارمت، بگوید یا علی خدا پدرت را بیامرزد خداحافظ شما، الفرار! بگذارد در برود، آمد یك دستی به محاسنش كشید، بله بله، آنوقت در مجالسی كه بود هم جلوی امیرالمؤمنین میگفتند هرچه شما بفرمایید شما خلیفه رسول اللَه هستید ولی در مجالس میگفت چه عرض كنیم؟ دیگر چارهای نیست! دیگر خود مردم باید تصمیم بگیرند این را جلوی امیرالمؤمنین نمیگوید، این چیزهایی كه من دارم میگویم، من دارم آن زمان را جلو شما میشكافم، آن زمینه را دارم برای شما باز میكنم جلوی امیرالمؤمنین هیچی حرفی نمیزند ولی آنجا با رفقایش، میگوید دیگر چه كنیم، باید فكری كرد، از آن طرف شروع میكند به آشوب كردن و از آن طرف ظاهرسازی جلوی امیرالمؤمنین كه خودش را هم جلوی علی خلیفه رسول خدا موجه جلوه بدهد كه اگر بله، ما كار را نكردیم، مردم این كار را كردند، مردم آمدند، مردم خواستند، خواست مردم است ولی یاعلی هرچه شما بفرمایید، دیشب جلسهات با فلان با كی و با كی ... امیرالمؤمنین هم كه سرّ را نمیآید فاش كند، تو دیشب با فلان جا جلسه نداشتی و توطئه نكردی؟ او كارش افشای سرّ نیست، سرش را پایین میاندازد و هیچ چیز نمیگوید، میگوید باشه! تو میخواهی سر من كلاه بگذاری، چنان خداوند كلاه سرت میگذارد كه به جایی میرسد كه دستور قتل پسر پیغمبر را صادر میكنی!
حالا بشین بخور! بدبخت! من میخواهم تو به آنجا نرسی، منكه الان تو را برداشتم میخواهم تو به آنجا نرسی كه یك روزی بیاید و همین مردم از تو تقاضا كنند كه قتل پسر پیغمبر را امضا كنی و جنابعالی هم امضا بفرمایید. بگویی چی؟ به دستور اسلام و به حكم متابعت از سنت پیغمبر قیام بر علیه امور و شئون اسلام حرام است، قیام بر علیه دستگاه خلیفه حرام است، قیام بر علیه خلیفه مسلمین كه به انتخاب مسلمین به خلافت رسیده شرعا حرام است پس بنابراین در این مسئله باید مقابله را تا جایی كه «ولو بلغ ما بلغ» باید مقابله را انجام داد الاحقر الشریح القاضی لعنة اللَه علیه. میآید امضاء هم میكند و بعد میدهد به ابن زیاد، او هم میآید بالای منبر، نگاه كنید، این هم شریح قاضی است با این عمامه و با این عبا و با این عصا و با این وضعیت، مردم عوام، عوام كالانعام هم دنبال مطلب راه میافتند.
