اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اصول اساسی راه سیروسلوک

14366
عنوان بصری
نسخه عربی

اصول اساسی راه سیروسلوک

12
  • وقتی‌كه نشست این نامه را خواند گفت عجب! پس ما تابه‌حال به بیراهه می‌رفتیم. كم‌كم حالش عوض شد، مسجدش كم‌كم، كم شد هر دو وعده را كرد یك وعده، یك وعده را هم یكی دیگر را آورد جای خودش نشاند. مردم گفتند وا اسلاما! اسلام رفت، دین رفت! گفت هرچه می‌خواهد برود بگذار برود. اگر به رفتن و نیامدن ما اسلام می‌رود باید چند سال پیش می‌رفت. آقا این همه مردم در حال اشتیاق به سر می‌برند! می‌برند كه ببرند! اشتیاق این مردم به من بیشتر است یا اشتیاق این مردم به پیغمبر، وقتی‌كه می‌رفتند صف اول جا می‌گرفتند پشت سر پیغمبر؟ پشت سر پیغمبر جا می‌گرفتند و صف دوم را جا می‌گرفتند، وقتی‌كه می‌آمدند می‌دیدند صف‌های اول جا نیست، از یك ساعت پیش و دو ساعت پیش می‌رفتند مسجد مدینه می‌نشستند تا دقیقاً پشت سر پیغمبر نماز بخوانند، این طوری بودندها. از هم سبقت می‌گرفتند و آب وضوی پیغمبر را به سر و صورت خود می‌ریختند، من بالاترم یا پیغمبر؟ اشتیاق اینها به من بیشتر است یا به پیغمبر؟

  • یك امتحان آمد، پیغمبر از دنیا رفت. چند ساعت نگذشته بود كه راه افتاد به سمت سقیفه بنی‌ساعده، چه كسانی؟ همین صف اولی‌ها، مگر همین‌ها نبودند، همین جناب ابوبكر، عبدالرحمان‌ها و بقیه افراد و آنهایی كه آب وضوی پیغمبر را از دست یكدیگر می‌گرفتند و پیغمبر هم به ریش آنها می‌خندید، می‌گفت صبر كنید من سرم را زمین بگذارم آن وقت معلوم می‌شود چه كسی پایدار است و چه كسی فقط به ظاهر ما نگاه كرده و چه كسی به باطن ما رسیده و چه كسی به معرفت، در ما نگریسته و چه كسی به شمایل و ظاهر ما بسنده كرده؟ صبر كنید، هیچ دیر نمی‌شود، سرم را زمین می‌گذارم و آن‌وقت به همه حالی می‌كنم. چه شد؟ سه نفر و چهار نفر بیشتر دور امیرالمؤمنین نبودند و همه رفتند همه اینها رفتند.