محبّت و امید به پروردگار، راه نجات انسان
11«حتّی کَأنَّکَ أغفَلتَنی؛ تا بهجایی رسید مثلاینکه تو دیگر از من غفلت داشتی.» اینقدر مهلت دادی و اینقدر حلم و بردباری کردی که ما گفتیم که این خدا متوجّه ما نیست، اگر بود یک گوشمالی میداد؛ خدا چقدر مهلت داد! اصلاً خدا دیگر از ما گذشته است، از ما غفلت پیدا کرده است، اگر غفلت پیدا نکرده بود در اثر این گناهان یک تکانی میداد، یک گوشمالی میداد، یک بیدارباشی میزد، یک توجّهی میداد! تا این مقدار حلم تو زیاد بود و مهلتی که بر اساس حلم به ما دادی، طولانی شد!
«و مِن عُقُوباتِ المَعاصِی جَنَّبتَنی؛ و از شکنجهها و عقوباتی که بناست در اثر نافرمانی تو از تو به ما برسد، ما را برکنار کردی.» دیگر معصیت انجام دادیم و ما را عقوبت نکردی.
«حَتّیٰ کَأنّکَ استَحییتنِی؛ تا بهجایی و سر حدّی رسید مثلاینکه تو از من حیا کردی!» ما باید از تو حیا کنیم، مثلاینکه تو از ما حیا کردی؛ مدام گناه کردیم حالا باید تو عقوبت کنی، حیا میکنی و عقوبت نمیکنی؛ باز گناه کردیم باید عقوبت کنی، و حیا میکنی عقوبت نمیکنی؛ این خیلی عجیب است! باز گناه کردیم باید باز عقوبت کنی، عقوبت نکردی، از عقوبت حیا کردی؛ مطلب بهعکس شد!
مطلب بهجایی رسید که حلم تو آنقدر واسع بود که بزرگواری تو موجب شد که بهواسطۀ گناهانی که ما انجام میدهیم و مستلزم عقوبتیم، دست از عقوبت برداشتی و ما را یله و رها گذاشتی؛ اینقدر خدای واسعالمَغفرة و واسِعالکَرَم و الرّحمة میباشی.
پروردگارا! عصیان من از روی غلبۀ هوا و تسویل نفس است نه استکبار
إلهِٰی لم أعْصِکَ حِینَ عَصَیتُکَ وَ أنا بِرُبوبِیَّتِکَ جاحِدٌ، و لا بِأمرِکَ مُستَخِفٌّ، و لا لِعُقُوبَتِکَ مُتَعَرِّضٌ، و لا لوعیدِکَ مُتَهاوِنٌ؛ و لٰکن1 خَطیئةٌ عَرَضَت، و سَوَّلَت لی نَفسی، و غَلَبَنِی هَوایَ، وَ أعانَنی2 عَلَیها شِقوَتی، و غَرَّنی سَترُکَ المُرخیٰ علَیّ.
خدایا با تمام این احوال که تو حیا کردی و دست از عقوبت برداشتی باز ما گناه کردیم، و پرده را تو انداختی و ما را در میان خلائق مفتضح و رسوا نکردی و باز ما تجرّی کردیم، و تو خود را به نا دیدنی زدی باز ما گناه کردیم و تو گفتی اصلاً من ندیدم تا به سر حدّی که: «کَأنَّکَ أغفلتَنی؛ تو از ما غفلت کردی!» ولی خدایا! این معاصی که ما کردیم از روی تجرّی و انکار و دشمنی و پنچه نرم کردن با تو نبوده است؛ آن خیلی عجیب است که انسان بخواهد با پروردگار خودش انکار کند و بعد از درک، مخالفت کند و با خدای خودش دشمنی کند و بخواهد کشتی بگیرد و پنجه نرم کند: خدایا تو چنین کردی، ما چنین میکنیم در مقابل تو! نه، این حرف نیست! این گناهانی که از ما سر زد، از روی غفلت بود؛ و چون دیدیم خدای رحیمی و کریمی و تعجیل به عقوبت نمیکنی، هر گناهی که ما بکنیم تو به ما مهلت میدهی، لذا این ما را در معصیت استمرار داد از روی غفلت خودمان؛ نه از روی تجرّی، و نه از روی جحود، یعنی انکار با ذات مقدّس تو و برابری با تو و پنچه نرم کردن با اسماء و صفات تو! «إلٰهی لم أعْصِکَ حینَ عَصَیتُکَ و أنا بِرُبوبیَّتکَ جاحِدٌ؛ من معصیت نکردم آنوقتی که معصیت کردم بهواسطۀ اینکه من منکر ربوبیّت تو بوده باشم!» و بعد گفته باشم: ما اصلاً خدا و ربّی نداریم و حالا که رب نداریم هر گناهی میخواهیم بکنیم؛ نه اینطور نبوده است!
- خ ل: لکن.
- خ ل:اعانتنی.

