محبّت و امید به پروردگار، راه نجات انسان
16لزوم بازگشت سریع بندۀ گنهکار به سمت پروردگار و عدم یأس از رحمتش
فَقَد عَصَیتُکَ وَ خالَفتُکَ بِجُهدی؛ «بنابراین من گناه کردم و مخالفت کردم؛ با مقداری که میتوانستم کوشش و با هرچه قدرت داشتم مخالفت کردم.»
فَالآنَ مِن عَذابِکَ مَن یَستَنقِذُنی؟! «الآن از عذاب تو کیست که مرا رهایی بدهد (استنقاذ کند، دست مرا بگیرد)؟!»
حالا که الآن من دارم اقرار میکنم که گناهانی که کردم بر اساس تجرّی و دشمنی با تو نبوده است و روی همین جهات غفلت بوده است، و این جهات غفلت هم لازمۀ امکان است ـ «خَطیئَةٌ عَرَضَت»، عارض شد ـ، انسان است و خطیئه دارد؛ زود باید برگردد و معطّل نشود و یأس هم در او پیدا نشود که: حالا که یک گناه کردم رها کنم و بگذارم دو تا بشود، سهتا بشود، چهار تا بشود؛ آب که از سر گذشت چه یک کلّه، چه صد کلّه. نه! یک کلّه با صد کلّه خیلی تفاوت دارد! آن کسی که یک کلّه زیر آب رفته است، یک کلّه به نجات مانده است و او را یکخرده بالا بیاورند از زیر آب بالا میآید؛ آن کسی که صد کلّه رفته، خیلی معطّلی دارد تا او را بالا بیاورند! انسان بایستی زود از آن خطیئهای که بجا آورده است برگردد! وقتی برگشت، فرمود: «التّائبُ مِنَ الذَّنبِ کَمَن لا ذَنبَ له؛1 کسی که از گناه توبه کرده است، مثلاینکه گناه نکرده است!» آقا! خود خدا میآید به شما میگوید که: من صفحۀ ذهن را پاک میکنیم، مثلاینکه اصلاً شما هیچ گناه نکردهاید! وقتی خود خدا بیاید بگوید، ما حرفی داریم؟!
و مِن أیدِی الخُصَماءِ غَدًا مَن یُخَلِّصُنی؟! «و از دست دشمنان فردا چه کسی مرا خلاص میکند؟!»
با این گناهانی که کردم خیلی دشمن پیدا کردم؛ از ملائکۀ قهّار و جبّار، از آن خَزَنۀ جهنّم، از مالک، از موجوداتی که دارای نفوس هستند و آنها از این معاصی بدشان میآید، آنها در روز قیامت خصماءِ من هستند؛ چه کسی مرا از دست آنها خلاص میکند؟!
- الکافی، ج ٢، ص ٤٣٥.

