اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت عمل بر طبق دستورات اولیاء الهی و تطبیق آن با مراتب وجودی

14439
عنوان بصری
نسخه عربی

ضرورت عمل بر طبق دستورات اولیاء الهی و تطبیق آن با مراتب وجودی

15
  • یك سؤال می‌كنم كه این سؤال هم به خودم برمی‌گردد و هم به رفقا برمی‌گردد. الان چند جلسه از این مجلس «عنوان بصری» گذشته است؟ شاید صدوخورده‌ای گذشته است. سال‌هاست كه ما با رفقا انس داریم، واقعاً آنچه را كه نه از دهان بنده، نه! آنچه را كه مقصود امام صادق از این مطالب بود ما عمل كردیم یا نه؟ الان چند سال می‌گذرد؟ ان‌شاءاللَه امیدواریم خداوند توفیق بدهد و توفیقش را بیشتر كند تا توفیق الهی نباشد انسان نمی‌تواند قدمی بردارد ولی علی‌كل‌حال یك قدری هم در آن محدوده‌ای كه در خود توان و اختیار می‌بینیم یك قدری به خود بیاییم و یك قدری متوجه باشیم و بدانیم كه امام صادق بیكار نبود با «عنوان» این صحبت‌ها را بكند. چقدر «عنوان» آمد سراغ حضرت صادق و ایشان راه ندادند تا بالاخره حضرت قبولش كردند؟! این اولیای الهی كه داریم مطالبشان را بیان می‌كنیم بیكار نبودند. خیلی دنبال ارتباط و با این حرف بزن و با آن حرف بزن و در خانه این را راه بده و آن را راه بده نبودند. اینها افرادی بودند كه حتی فرصت احوالپرسی با بنده را بعد از سه ماه و چهار ماه كه به مشهد می‌رفتم نداشتند، این‌طور این كتاب‌ها را نوشتند. گاهی بعد از سه ماه كه ایشان را ندیده بودم می‌رفتم مشهد، وقتی می‌رفتم می‌دیدم نشستند پشت میز و دارند می‌نویسند. تا می‌گفتم سلامٌ‌علیكم می‌گفتند: علیكم السلام، برو در اندرونی وقتی كارم تمام شد می‌آیم! حتی نمی‌گفتند حالت چطور است و اوضاع چطور است؟ با این وضع ایشان این مطالب را در اختیار ما قرار دادند؛ یعنی از روی بیكاری نبوده است و از روی سر فرصت و حال و هوا و حالا یك چیزی بنویسیم و بگویند از آقای آقا سید محمدحسین هم كتابی باقی مانده است و یك اثری باقی مانده! نه این‌طور نبوده.

  • در یك مجلسی كه بنده حضور داشتم در مشهد یكی از اقوام ما آمده بود به دیدن ایشان، صحبتی به میان آمد. ایشان گفتند آقای فلان، ما كه به مشهد آمدیم از سرِ خود نیامدیم، ما نگاه كردیم دیدیم این مردم آمدند تمام هستی خود را برای اسلام گذاشتند. آن كسی كه از جان و مال و هستی و خون می‌گذرد برای این انقلاب، این جنگی كه شد، این جنگ كفر عالمی و جهانی بود در برابر اسلام كه می‌خواستند اسلام را محو كنند كه اگر عنایت امام زمان عجل اللَه تعالی فرجه شریف نبود اثری باقی نمانده بود. اینها كه آمدند، در جنگ كه نان و حلوا و دیس برنج زعفران نمی‌دهند! بمب و تیر و قتل و از بین رفتن است، اینها برای كه آمدند این كار را كردند؟ برای اسلام آمدند این كار را كردند یا برای یك مشت خاك آمدند این كار را كردند؟ خاك چیست؟ همین خاك در افغانستان هست، در آفریقا و امریكا هست، این كوه دماوندی كه ما داریم دو برابرش قلّه اورست در نپال است، این رودخانه‌هایی كه در ایران است صد برابرش در جای دیگر است، این سبزه‌زاری كه در ایران است جای دیگر بهترش است. برای یك مشت خاك كه كسی جانش را نمی‌دهد، الان به شما بگویند یا اعدامت می‌كنیم یا از كشور برو، می‌گویید می‌روم. این مردم برای خاك جان دادند یا برای دین؟ كدام بوده است؟