مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن
3یك روز خدمت رفقا عرض كردم كه یكی از دوستان میگفتعدهای از علمای نجف و غیر نجف آمدند پیش مرحوم آقای قاضی و از ایشان تقاضای دستور كردند. ایشان فرمودند شما به آنچه كه تا به حال از كتب و اخبار و سنن و روایات میدانستید عمل كردید كه حالا مطلب جدید از من میخواهید؟! بالاخره شما اهل فن هستید و اهل اطلاعید، نسبت به آنچه كه در اخبار و احادیث وارد شده است كم و بیش اطلاع دارید. اینجا كه آمدید برای چه آمدید؟ اگر آمدید آن مطالبی را كه یقین به صحتش دارید، شما كه به دیده شك به ما نگاه میكنید! شما كه میگویید بعضی این را میگویند و بعضی آن را میگویند!
یكی از دوستان صمیمیمرحوم آقا كه خاطرات صمیمیت و ارتباطات مرحوم آقا را با ایشان، بنده از دوران كودكی به یاد دارم، ایشان در بعضی از این كتابها بیان كردند. البته بنده اسمش را نمیآورم، ایشان اگر رفقا خوانده باشند در مراجعه به مرحوم آقای انصاری شك داشتند هرچه ایشان صحبت میكردند این شك و تردید از دل ایشان بیرون نمیرفت، كه چه؟ كه فلان شخص راجع به اینها این را میگوید و فلان آقا راجع به اینگونه افراد این مطلب را میگوید. فلان شخص راجع به این طیف و این صنف این مسائل را مطرح میكند. خیلی جای تعجب است، واقعاً ما باید قدر این مكتبی كه به ما به میراث رسیده است بدانیم، این را خدمتتان عرض كنم رفقا! تنها مكتبی كه فقط میگوید ببین و تعقل كن فقط مكتب عرفان است. تنها مكتبی كه میگوید اول بفهم و كور و كر نباش، با فهم برو این مكتب عرفان است. در سایر موارد، هر چیز، حرف نزن! چشمت را ببند به تو مربوط نیست! بعداً میفهمی! آن دنیا میفهمی!
میگویند یك وقتی حسن صباح این آدم شیاد و حقهباز، رئیس فرقه اسماعیلیه داشت در كشتی میآمد، هوا طوفانی شد و این هم گفت: مردم خاطرتان جمع همه به سلامت به ساحل میرسید و هیچ گزندی به هیچكس نمیرسد. رفیقی در آنجا داشت كه گفت پدر سوخته! من كه تو را میشناسم این كلكها چیست؟ گفت: مسئله از دو حال خارج نیست، یا غرق میشویم كه كسی نیست یقه ما را بگیرد یا اینكه به ساحل میرسیم میگویند این غیب میداند. این با همین حقهبازیها سر مردم را كلاه گذاشت. این حرف نشان میدهد این شاكله چیست، این آدم چه آدمیاست، اگر آدم زرنگی آنجا باشد تا چنین حرفی را بشنود تا ته قضیه را میخواند كه این چه موجودی است و این چه چیزی در نفسش میگذرد این چه چیزی در تخیلش قرار دارد.

