
مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن
مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن
16حالا كار میكنیم كتاب مینویسیم و دین را تبلیغمیكنیم، همه درست، نمیخواهم بگویم اینها باطل است، ولی تمام اینها در این حد ما را نگه میدارد نه بیشتر، بالاتر نمیآورد در همین حد ما را نگه میدارد این طرف میرویم، این گوشه و آن گوشه، دور میزنیم، كنار این ستون مینشینیم و میایستیم ها!، دیگر طبقه دوم و سوم و چهارم نمیرویم و در همینجا میمانیم، این مسئله مسئله اخلاص است.
گاهی اوقات نفس میآید و مطلب را برای انسان جلوه میدهد، نه گاهی اوقات! همه اوقات، همه ما گرفتاریم از خود بنده گوینده تا رفقای عزیز كه قطعاً از ما جلوتر هستند ولی همه باید سعی كنیم، عرض كردم با كریمان كارها دشوار نیست. با توكل بر خدا و عنایت امام علیهالسّلام كه از پدر و مادر به ما نزدیكتر و محبتر و دلسوزتر ما را رها نمیكند انشاءاللَه. ولی یك قدم میخواهد. این جور اگر انسان بنشیند و نفس خود را به محاسبه بكشاند فكر كند و حساب برسد، در كارهایی كه انجام میدهد اگر اینطور باشد امام علیهالسّلام كمكش میكند، امام زمان برای چه زنده است؟ امام زمان برای همین زنده است كه یك دلسوختهای بگوید یا صاحب الزمان میخواهم این كار را انجام بدهم حضرت میفرماید: لبیك! میكشاند! آن حالی كه برای ما پیدا میشود كشش امام است، از آنجاست، بدون آنجا سر سوزنی امكان حركت نیست، سر سوزنی هر كس رفته بیاید پیش من، سر سوزن امكان حركت نیست، همین، همینكه میخواهیم قدم برداریم آن شوقی كه احساس میكنیم از آنجا میآید. كشش از آنجا میآید. از این مرتبه آمدیم به كجا میخواهیم برسیم؟ به مرتبه ای كه در آنجا اصلا دیگر خود نباشد، این مرتبه دیگر مرتبه عالی است.
از امام صادق علیهالسّلام راجع به این آیه سؤال میكنند، آیه راجع به حضرت ابراهیم علیهالسّلام است ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ آلعمران، ٦٧ این معنای حنیف و مسلم چیست؟ حضرت میفرمایند: أی خالصاً مخلَصاً لا یكون فی قلبه الا اللَه1 كسی كه به مقام خلوص رسیده و به درجه اخلاص رسیده؛ یعنی از مقام عمل رد شده است و دیگر در آنجا خود را در قبال خدا نمیبینید. بنده وقتیكه میخواهد اطاعت مولا را بكند برای چه اطاعت مولا را میكند؟ برای اینكه میخواهد كاری را انجام بدهد حالا صرف نظر از آنهایی كه بنده فراری و عبد آبق و از مسئولیت و تحت اطاعت مولا فرار میكنند به آنها مطلبی نیست نه! كسی كه میخواهد عملی را انجام بدهد برای رضای محبوب خود، برای چه؟ برای اینكه محبوب او خوشش بیاید، فقط هم قصدش محبوب است دیگر، این بالاترین است و همه آرزوی ما ایناست. شما كاری برای رفیقتان انجام میدهید كه رفیقتان خوشش بیاید. از شما اظهار رضایت كند كاری انجام میدهید برای پدرتان كه از شما اظهار رضایت كند، همین، برای دنیا هم انجام نمیدهید فقط برای رضایت مادرتان احترام به والدین از اوجب واجبات است، مرحوم آقا میفرمودند: آن كسی كه به والدینش احترام نگذارد راه صعود به پروردگار برای او بسته است، امكان ندارد كسی این راه را با نارضایتی والدین بخواهد طی كند. خیلی مسئله، مسئله مهمی است چه والدین مسلم و مسلمه باشند و چه نباشند، چه شیعه باشند چه نباشند چه مسلمان باشند یا مسیحی باشند یا زرتشتی باشند یا بیدین باشند، تمام اینها همه به كنار، احترام به والدین واجب است برای خدا انجام میدهد. انسان عملی را انجام میدهد برای خدا كه رضایت خدا را جلب كند احساس كند این كار، كاری است كه برای خدا بوده خودش را در كفه ترازو بگذارد و در معیار و سنجش خود را بیازماید. نگاه كند ببیند عملش برای خدا بوده و احساس رضایت كند. اما از اینجا كه بخواهیم حركت كنیم به یك جایی میرسیم كه آن مقام، مقام اخلاص است و در آنجا دیگر عبد و خدایی وجود ندارد، دیگر كاری كه بنده میكند دیگر این نیست كه خدا راضی باشد دیگر اصلا خود را نمیبیند و خود را اصلا احساس نمیكند. البته این مرتبه داردها، حالا باید با عنایت خدا، خدا باید دستگیری كند. دیگر در آنجا مقام، مقام اخلاص است، انسان احساس میكند آلتی و وسیلهای بیش نیست، همین و تمام شد. اینكه كاری كند كه خدا رضایتش به دست بیاید، امام رضایتش به دست بیاید، این هم كنار میرود. آنجا فقط خدا میماند و بس، آنجا فقط ولایت است و بس، نه اینكه این بخواهد برای ولایت كار كند برای امام كار كند و قصدش هم اخلاص است در این حرفی نیست. حتی اگر برای امام كار كرد و به نام دیگری درآمد آن اشكالی ندارد
- عين اين عبارت در مجامع روائى پيدا نشد. در وسائل الشيعه، ج ١، ص ٦٠ آمده: خالصاً مخلصاً لا يشوبه شىءٌ.
