مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن
11مگر امام در همین روایات نیامده؟ این حرف، حرف درویشهاست؟ یعنی ائمه همه صوفی هستند؟ این كه حرف روایات است! اینكه امام علیهالسّلام میفرماید: هیچ چیزی نیست الا اینكه ما از آن اطلاع داریم، این حرف درویشها و صوفی هاست یا نه؟ آنكه امام علیهالسّلام میفرماید نزّلونا عَن الرُّبُوبِیة و قُولُوا فینا مَا شِئْتُم1، ما را خدا ننامید و هرچه میخواهید اسم ما را بگذارید، فقط خدا نگویید، ما به هر كجا برسیم و در هر كجا باشیم عبدیم و او معبود، و همین ما را بس، در هر مرتبهای باشیم ما مخلوقیم و او خالق، در هر منزلهای باشیم ما متأثریم و او مؤثر، ما مسببیم و او سبب، ما مخلوقیم و او اله، این مسئله است. و بعد هرچه میخواهید درباره ما بگویید و خودشان هم مگر ثابت نكردند؟ مگر اصحاب ائمه خدمت امام علیهالسّلام میرسیدند امام علیهالسّلام مگر از ما فی الضمیرشان خبر نمیداد؟ این مطالب آنقدر ریخته كه دیگر انسان نمیداند از كجا شروع كند و كدام را بگوید؟ مگر از قبل و بعد و آینده و همه چیز نمیگفتند؟ مگر امیرالمؤمنین و امام سجاد و امام باقر نمیگفتند، شخص آمده درب منزل موسی بن جعفر علیهالسّلام یك نیت سوئی كرده، هنوز وارد نشده حضرت میفرماید: لَا أُمَّ لَك2 مادر تو را نزاید این چه نیتی بود كه كردی؟ این معلوم است كه امام است! اینكه دیگر شكی در آن ندارد انسان، گرچه بگذریم از اینكه یك عده مدعیان علم و از همه جهال جاهلتر، سنیها آمدهاند و علم ائمه را اعتراف كردهاند آنوقت در میان ما عدهای درآمدهاند كه علم امام را انكار میكنند، این دیگر خیلی واقعاً جای مزاح و تفنن و فكاهی دارد.
شما كتاب ابن جوزی را مطالعه كنید، ینابیعالمودة3 سلیمان قندوزی را ببینید در آن راجع به علوم و مطالب غیبی كه از ائمه رسیده است به چه مرتبه ای است، روایاتی كه از پیغمبر راجع به علوم ائمه نقل شده، اعترافاتی كه سیوطی كرده راجع به علوم ائمه، مطالبی را كه شافعی آمده گفته، یكی از ائمه اربعه اهل تسنن راجع به امیرالمؤمنین علیهالسّلام، اشعاری كه گفته، این ابن ابی الحدید مطالبی را كه راجع به امیرالمؤمنین علیهالسّلام گفته، اینها همه اعترافات علمای اهل تسنن است، آنوقت در میان ما كسانی میگویند نه! چه كسی گفته است؟ امام كه علم غیب نداشته است .. .. وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ ... الأعراف، ١٨٨ اگر من علم غیب داشتم زندگیم زندگی خوبی بود. یعنی اینقدر انسان باید نفهم باشد كه اصلا معنای آیه را نمیداند راجع به چیست؟ آن لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ در مقام بشریت است؛ یعنی پیغمبر میگوید اگر من یك بشر بودم این علم غیب من باعث تجمع و ازدیاد و بهترشدن زندگیم بود. اما آن آیه دیگر كه میفرماید عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً* إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ ... الجن، ٢٦ و ٢٧ را فراموش كرده است.
- منهاج النجاح فى ترجمة مفتاح الفلاح، مقدمه ٢، ص ٣٣
- الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٢٧٢: رُوىَ عن أبى الصلاح الكِنانى: قال ضِرتُ يوماً إِلى باب أبى جعفرٍ الباقر عليهالسّلام فَقَرَعتَ البابَ فَخَرَجَت إلِىَّ وَصِيفَتٌ ناهِدٌ فَضَرَبتُ بِيَدِى إلى رَأسِ ثَديِهَا و قلتُ لَها قُولى لِمَولاكَ إنّى بالباب فَصاحَ مِن آخِر الدارِ ادخُل لا امَّ لكَ، فَدَخَلتُ و قلتُ يا مولاىَ وَ اللهِ ما قَصَدتُ رِيبةً و لا إرَدتُ إلّا زيادةً فى يقينى، فقال: صَدَقتَ لَئِن ظَنَنتُم أنَّ هذه الجُدرانَ تَحجُبُ أبصارَنا كما تحجُبُ أبصارَكم إذَن لافرقَ بيننا و بينكم فإيّاكَ أن تُعَاوِدَ لِمِثلِها.
- ينابيعُ المَوَدّة لِذَوى القُرْبى (چشمهسار دوستى و محبت به ذوىالقربى) كتابى درباره زندگانى اهل بيت پيامبر اسلامصلّى الله عليه و آله و سلّم، فضايل آنان و ارزش مودت ايشان به خصوص حضرت عليعليهالسّلام، نوشته سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى (متوفاى ١٢٩٤ ق) از عالمان اهل سنت حنفى مذهب در قرن سيزدهم هجرى.

