وجوب حرکت سالک الهی براساس سلوک عقلانی
4خالد بن ولید آمد مالك بن نویره را در حال نماز در حال غفلت و غیلةً گردن زد، در حال نماز آمد گردن زد! و به این هم اكتفا نكرد و رفت و همان شب با زن او زنا كرد. در كتاب امام شناسی1 كه مرحوم آقا آورده اند. گیرم بر اینكه حالا او (مالك بن نویره) مرتد و كافر شده و چون به دستگاه خلافت جیره و مواجب و زكات نمیدهد از هستی ساقط است همینطور مرسوم بوده و هست! تا وقتی انسان مقرّب است كه مانند بز و برّه بگوید چشم، همینكه گفت ما بره نیستیم مرتد و منحرف و كافر و مخالف و محارب میشود! و تمام آنچه را كه برای اسقاط و سقوط یك فرد لازم است این شخص به آن متّصف میشود، همیشه در طول تاریخ مسئله به این كیفیت بوده است! ایشان هم مرتد شدند، حالا چرا با زنش زنا كردی؟ با زنی كه در عده وفات هست چرا زنا كردی؟
عمر چون با خالد در جاهلیت مسئله داشت نه به خاطر خدا فوراً از این فرصت استفاده كرد و خواست او را به قتل برساند. آمد نزد ابوبكر این چه كرده و چه كرده و این كار را انجام داده. حالا به او كاری نداریم كه با مالك بن نویره این كار را كرده است، ولی چیزی كه هست آمده با زن او زنا كرده، زنای محصنههم هست، زن شوهردار، از اینكه بالاتر نیست و باید اعدامش كنیم. خالد هم چیزی نگفت، رفت پیش ابوبكر و برگشت، ابوبكر گفت این چه كاری بود كردی؟ آبروی ما را بردی، حالا ما جواب مردم را چه بدهیم؟ گفت: جوابی ندارد، بگو اشتباهی شده. بعد گفت: شمشیری را كه خدا در اختیار تو گذاشته آن شمشیر را در غلاف نكن! ابوبكر گفت: چشم سمعاً و طاعتاً! نزد ما باش و هر كاری را میخواهی بكن. اینها دروغ نیست و تاریخ میگوید و اهل تسنن نقل میكنند.2
- امامشناسى، ج ٢، ص ٦٢.
- أُسد الغابة، ج ٤، ص ٢٧٧؛ الإصابة، ج ٥، ص ٥٦١؛ إمتاع الأسماع، ج ١٤، ص ٢٤٠؛ تاريخ الطبرسى؛ ج ٣، ص ٢٨٠؛ الكامل، ج ٢، ص ٣٥٩.

