
انحراف بعد از پیامبر اکرم بهواسطۀ عدم ادراک عقلانی حقیقت آن حضرت
انحراف بعد از پیامبر اکرم بهواسطۀ عدم ادراک عقلانی حقیقت آن حضرت
15آن وقت میفهمیم. آن وقت انسان متوجه میشود كه تمام این قضایا و جریانات و بیاها و بروها و مطالبی كه در دور و بر اوست و او را احاطه كرده، همه اینها برای ضلالت و برای اضلال این فرد بدبخت و بیچاره چیده شده و آمده این را بگیرد در كام خودش و ببرد و مسكین، این بیچاره كه دستخوش احساسات قرار میگیرد و علیالعمیاء و كوركورانه خود را در بستر این جریان رها میكند رها میكند. از هر طرف كه این آب بخواهد او را میبرد از هر طرف كه این باد بخواهد او را به حركت در میآورد. از این طرف میرود از آن طرف میرود یك دفعه دست میزند ای داد! عجب اشتباهی كردیم. چی فكر میكردیم چی از آب در آمد! چرا؟ خب عزیز من از اول بنشین فكر كن از اول بنشین بسنج، از اول مطالب را در نظر بگیر.
مرحوم آقا میفرمودند وقتیكه من به نجف رفتم ایشان فرد بسیار مهم بودند، خیلی طلبه بحاث و فاضل و درس خوانده و بهطور كلی در مجالسی كه شركت میكردند به عنوان ردیفهای اول آن درس، دیگر كم كم بعد از یك هفته، ده روز دو هفته مطرح میشدند، كسی هم كه مطرح میشود یكی یكی مورد جلب توجه افراد، این میآیند سراغش، آن میآید سراغش، آقا شما بفرمایید در مجلس ما، شما بفرمایید در درس ما، شما بفرمایید در مجالس ما، مجالس روضه ما، جماعت ما، از این مسائل دیگر، كم كم یكی یكی افراد میآیند سراغ انسان، جذب میكنند، این میخواهد به این طرف بكشد آن میخواهد به آن طرف بكشد ایشان میگویند وقتیكه ما رفتیم نجف یك پنبه كردیم توی این گوشمان یكی هم كردیم توی این گوشمان، هر كسی كه آمد سراغ ما، آقا در فلان جماعت شركت كنید. بنده آمدم درس بخوانم! آقا در مجلس روضه فلان آقا هفتگی ماهگی روضه دارند. دارند كه دارند ما درس میخوانیم! بحثمان و ... آقا در فلان جا جمع شدند در فلان شب راجع به فلان مسئله سیاسی میخواهند صحبت بكنند، انشاءاللَه مبارك است این كه عرض میكنم همه را گفتند ها، از خودم نمیگویم یك ماه گذشت دیدند نه آقا، این آقا، این دو تا پنبه را از تو گوشش در نمیآورد، ول كردند.
