
انحراف بعد از پیامبر اکرم بهواسطۀ عدم ادراک عقلانی حقیقت آن حضرت
انحراف بعد از پیامبر اکرم بهواسطۀ عدم ادراک عقلانی حقیقت آن حضرت
6تمام دنیا شده بازی، عبادتمان شده مسخرهبازی، فاتحهمان شده مسخرهبازی، دعامون شده مسخرهبازی، مجلس فاتحه به میوه و شیرینی چه ربطی دارد آقا جان؟ خیلی بخواهید كار كنید یك خرما بیاورید یك چایی والسلام، فقط همین، یك رسمی بوده سابق، آن هم خرما هم نمیخواهد، هیچ چی. بیایید آنجا انسان بنشیند واعظ بیاید صحبت كند، از مرگ حرف بزند آخر در سال یك مرتبه هم كه شده دو كلمه حرف مرگ به این گوش ما بخورد. فردا ما مثل همین هستیم ها، همینی كه الان برایش آمدیم و فاتحه میخوانیم میگوییم خدا رحمتش كند، به بازماندگانش تسلیت میگوییم، به جان بنده و سركار قَسَم كه فردا برای ما هم میآیند تو همین مجلس، برای ما فاتحه میخوانند و به بازماندگانمان تسلیت میگویند. این را بفهمیم این را در آن مجالس درك كنیم.
این بحثی كه راجع به سلوك عقلی ما در پیش گرفتیم همینهاست ها، انسان با عقل خودش در این مجالس كه میرود تدبّر كند، یكخورده به خودش نهیب بزند. آن جوانی كه برای مجلس ختمش انسان شركت میكند از دو دقیقه قبلش خبر داشت كه این همچنین حادثهای برایش اتفاق میافتد؟ پدر مادرش خبر داشتند؟ فامیلش خبر داشتند؟ نه! هیچ كسی برای ما تضمین نكرده تا ده سال دیگر، بیست سال دیگر. خود بنده هیچ اعتباری ندارم بعد از این منبر كه آمدم پایین سالم باشمیا بروم در آن دنیا؟ هیچ، هیچ خبری نیست. غیرت خداوند اجازه نمیدهد كه در این امور، هیچ احدی غیر از خودش تصمیم بگیرد و اراده و مشیتش را انفاذ بكند. هیچكس، صاف، برای پیغمبرانش همین كار را كرد. برای پیغمبر آخر زمانش همین كار را كرد. سر وقتش كه آمد عزرائیل آمد، فقط تنها كسی كه عزرائیل آمد اجازه گرفت راجع به پیغمبر ما بود بقیه را اجازه هم نمیگیرد. ولی سر وقتش آمد. برای حضرت سلیمان آمد گفت اجازه بده كه من از اینجا به اتاقم بروم گفت این اجازه را هم بهِت نمیدهم. همانجا كه ایستاده بود و به عصا تكیه داده بود جانش را گرفت. این دیگر از پیغمبران، ما دیگر جای خود داریم. هیچ این خبرها نیست. هیچ ما خبر نداریم. آنوقت تو این مجالسِ ما، بهخاطر چشم و همچشمی با مجلس دیگر و مجلس دیگر، آب و قدح و شیرینی و میوه و پذیرایی و از این حرفها و از این چیزهایی كه واقعاً انسان را از آن حقیقت و از آن اعتبار منحرف میكند و آن اثراتی كه باید در اینگونه مجالس برای انسان بدست بیاورد آن اثرات بدست نمیآید. انسان وارد میشود در یك مجلسی با همان تفكرات قبل و خارج میشود با همان تفكرات قبل، هیچ تفاوتی نمیكند. فقط میگوید خدا رحمتش كند و دیگر خیلی بخواهد منّت سر مرده بگذارد یك فاتحهای میخواند و بعد هم میآید بیرون.
