اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

انحراف بعد از پیامبر اکرم به‌واسطۀ عدم ادراک عقلانی حقیقت آن حضرت

14610
عنوان بصری

انحراف بعد از پیامبر اکرم به‌واسطۀ عدم ادراک عقلانی حقیقت آن حضرت

17
  • مگر بر سر مرحوم قاضی نیاوردند؟ سنگ زدند و شیشه‌های مسجدی كه ایشان نماز می‌خواندند شكستند و سجاده را از زیر پای او كشیدند و بعضی از افراد برای قتل ایشان داوطلب شدند، خواندند دیگر رفقا. این قضیه چیست؟ اینها همه‌اش احساسات است و شما خیال نكنید كسی كه به دنبال عقل برود، نه! جلویش گاو و گوسفند می‌كشند و طاق نصرت می‌اندازند! دنیا براساس احساسات حركت می‌كند جان من! همه براساس احساسات حركت می‌كنند! یكی بخواهد پایش را براساس عقل بگذارد از فردا از نزدیكترین افراد به خود، تا دورترین افراد، در قبال او می‌ایستند. از نزدیكترین افراد می‌ایستند در مقابلش، انسان باید چكار كند؟ رها كند؟ تابع باشد كه باخته است، تابع نباشد باید مقابله كند، باید در مقابل این بایستد باید در مقابل این بایستد با این باید یك جور صحبت كند، باید با آن یك جور صحبت كند تمام افراد می‌آیند در مقابل انسان می‌ایستند.

  • بعد از مرحوم آقا رضوان اللَه علیه می‌دانید ایراد من چی بود؟ گفتند چرا نمی‌آیی همرنگ جماعت بشوی؟ صاف! خیلی صریح بگویم خدمت رفقا این كه عرض می‌كنم خیال نكنید كه برای من اتفاق نیفتاده؟ برای همه ما اتفاق می‌افتد گفتند باید بیایی همرنگ جماعت بشوی! گفتیم جماعت یعنی چی؟ اگرجماعت یعنی مكتب آقا، خب مكتب آقا این را نمی‌گوید. می‌گویند نه! حرف نباید بزنید! گفتم این مطالبی را كه می‌بینیم یا حق است یا باطل؟ اگر حق است پس بنابراین خود ما باید اقبال كنیم اینكه زور ندارد. اگر باطل است؟ چرا نباید صحبت كرد؟ یعنی می‌گویید در مقابل باطل سكوت كنم و امضا كنم و به عنوان انتساب به این مرد بزرگ این مطالب باطل ر ا تقریر كنم و تأیید كنم؟! این كار را نمی‌كنم. این جاذبه‌های اول. وقتی دیدند این مسئله نشد و این اتفاق نیفتاد، جریان دوم پیش آمد، هی این طرف و آن طرف و حرف و نقل: این آقا برای خودش كسی شده و از سایر نزدیكان كناره‌گیری كرده و راهش را از راه پدرش جدا كرده و برای خودش یك عده را جمع كرده و دور خودش جمع كرده و از مسیر جدا شده و نامه‌هایی كه داده می‌شود برای ما و این مطالب همه چی بود؟ این جریان دوم. حالا ما هم پنبه را كرده بودیم تو گوشمان، یاد گرفته بودیم دیگر، بالاخره یاد گرفته بودیم دیگر. من به رفقا می‌گفتم كسی یك ماه با این مرد بزرگ باشد این را می‌فهمد نیاز به یك‌سال و دو سال و بیست سال و چهل سال ندارد می‌فهمد مطلب چیه؟ گذشت از این مدت‌ها گذشت. ما را دعوت می‌كردند به مجالس، به سورها دعوت می‌كردند، از یك طرف، یكی نامه‌های نصیحت‌آمیز می‌نوشتند نامه‌ای تهدیدآمیز می‌نوشتند ما چه می‌كنیم؟ شما چه كردید؟ آبروی پدرتان را بردید! از این مسائل. وقتی این هم نشد، مسئله سوم شروع شد. دیگر كسی سلام نباید بكند، دیگر كسی ارتباط نباید داشته باشد، دیگر كسی نباید حرف بزند، دیگر كسی نباید ... این هم مسئله سوم، البته چهارمش را نمی‌دانم حالا كی بیاید و فعلا كه تا اینجا قضیه ... البته بعد خیلی‌هایشان پشیمان هم شدند!