حقیقت معنای باطل و بیان مراتب آن
4چون لذت و الم دو مقوله مجرّد از ماده است و به عالم مثال و تجرّد نزدیكتر است تا به عالم ماده و طبع، دیگر كمیت و كیفیت این دو مقوله به حساب ماده و مسائل تكوُّنی و طبعی گذاشته نمیشود. مسئله مسئله التذاذ است و التذاذ به نفس برمیگردد، التذاذ به امور مادی برنمیگردد. ما هم میگوییم فلانی چه غذایی دارد! چه زاهد است، نسبت به دنیا چه است، نگاه كنیم كه غذای او مثلًا نان و پنیر است، نان و انگور است، غذای عادی میخورد؛ اما فلان كس نه! اینطور نیست. این غذایی كه این الان دارد میخورد بر چه اساسی میخورد و بر چه انگیزهای میخورد؟! حتی در همین موارد عادی هم ما گاهی اوقات میبینیم، گاهی برای انسان یكغذای خیلی با كیفیتی میآورند واقعاً انسان میل ندارد، به نان و پنیر بیشتر علاقه دارد، مگر ما اینطور نیستیم؟! حالا اگر یك كسی بیاید نگاه كند میبیند ما زاهدیم؟! كجای ما زاهد است! میل نداریم كه نمیخوریم. كسی كه گرمیش كرده و حالت انقلاب دارد حالا شما هم بهترین غذا را هم در جلوی او قرار بدهید انقلابش بدتر میشود. این میخواهد یك لیوان آب یخ بخورد، برای او یك لیوان آب خوردن از هزارتا تیهو و قرقاول و اینها هم التذاذ بیشتری دارد مسئله مهمی نیست كه حالا احتیاج به زهد داشته باشد. نخیر، افراد عادی هم همینطور هستند.
آن لذتی كه نفس در آن مقام استعلاء خودش الان دارد احساس میكند و خود را بر جامعه مستولی میداند و خود را رئیس بر همه میپندارد یك لذتی است كه هزار هزار هزار از این لذات عادی كه سایر افراد به آن لذات اشتغال دارند به پای آن نمیرسد! پس این حساب حساب زهد نیست، این حساب حساب اعراض از دنیا نیست بلكه حساب تا گردن در دنیا فرورفتن است به این صورت! به صورت دقیقتر و رقیقتر و ظریفتر.

