اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

14483
عنوان بصری
نسخه عربی

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

5
  • حالا این مسئله احساس تكلیف و احساس وظیفه با یك چرخش صد و هشتاد درجه تبدیل می‌شود به معارضات نفسانی، دیگر از دائره تكلیف خارج می‌شود، از دائره وظیفه خارج می‌شود. این خیلی مسئله عجیبی است. این یكی از آن خطرات خیلی مهمّی است كه به خصوص، ما باید به این خطر توجه داشته باشیم كه شیطان همچنین وارد می‌شود خیلی ظریف و لطیف و بدون اینكه خود انسان متوجه بشود صورت مسئله را از یك تكلیف شرعی كم‌كم كم‌كم برمی‌گرداند و تبدیل می‌كند به یك معارضه و مقابله نفسانی. اینجاست كه انسان باید تا دید دارد به این وهله می‌رسد، یك‌دفعه قطعش كند، قطع كند.

  • در زمان مرحوم آقا رفقایی كه بودند اطلاع دارند یك جریانی بوجود آمد كه اصل آن جریان، از اول جریان خلافی بود و بعد وقتی‌كه استمرار پیدا كرد كه دیگر بد از بدتر هم شد. مسئله این بود كه تصور می‌شد كه بعضی‌ها در مقابل مكتب ایشان و در مقابل مبنای ایشان اظهار نظر و اظهار رأی می‌كنند. یك عده در اینجا احساس وظیفه كرده بودند كاسه داغتر از آش كه به عنوان حمایت، اینها بیایند و مسئله را به دست بگیرند و صحبت كنند و مطلب را این‌طرف آن طرف، جلسات تشكیل می‌دادند، صحبت می‌كردند، و خلاصه مسئله خیلی اوج گرفته بود. آنهایی هم كه طبعا مقابل با این جریان بودند احساس می‌كردند، ولی خدایی وجود دارد، بزرگی وجود دارد، طبعاً دیگر آنها بیایند چكار انجام بدهند؟ خودش می‌بیند، اگر بخواهد حرفی بزند خودش می‌زند، اگر بخواهد اقدامی بكند خودش آن اقدام را می‌كند، دیگر حرف زدن و مقابله كردن و اینها معنا ندارد. لذا آنها هم پایشان را كشیده بودند از این قضیه به كنار، و آنها هم دائماً جولان می‌دادند دیگر، تا جایی‌كه دیگر مجال است. گاهی از اوقات مطلب واقعاً به مسائل بسیار ركیك و بسیار زشتی منتهی می‌شد.

  • این جریان كم‌كم از این احساس تكلیف احساسی و بیان واقعیت به درآمد به نحوی كه خود تبدیل به یك واقعیت شد. خود او تبدیل شد به یك مسئله، خود او تبدیل شد به یك موضوعیت. حالا به دنبال قضیه عرض می‌كنم، آن نكته‌ای كه مورد نظرم بود همین است كه انسان در یك جریان وقتی‌كه قرار بگیرد، آن مسئله طریقیت خود را و واسطه‌گی خود را از دست بدهد و تبدیل بشود به اصل، و تبدیل بشود به مقصد، و تبدیل بشود به غایت و این همان چیزی است كه مقصود امام صادق علیه‌السّلام است، البته در یك رتبه، كه می‌فرماید: وَ لَا یدَعُ أَیامَهُ بَاطِلًا؛ خیال می‌كند كه كار خیر انجام می‌دهد، ولی نمی‌داند كه روزگارش را به بطالت می‌گذراند. تا مسئله به جایی رسید كه ما دیدیم نه، قضیه همین‌طور ادامه پیدا می‌كند.