مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها
12تا اینكه این شخص همان فردی كه پول میفرستاد قصد حج بیتاللَه را دارد و در طریقش میآید برای زیارت عتبات. در نجف با مرحوم آقا ملاقات میكند در صحن آقا را میبیند و شروع میكند به گریه كردن. ایشان میگویند قضیه چیست؟ از این قضیه مدتها گذشته! میگویند آقا شما ما را حلال كنید، ما را اغفال كردند، ما را گول زدند، ما را چه كردند. بعد قضیه اینطور مشخص میشود كه بعضی از افرادِ خودِ فامیلِ ایشان كه الان در قید حیات نیستند رفتند پیش این شخص و با جلسات متمادی و ساعتهای متمادی آنقدر تبلیغ كردند و آنقدر صحبت كردند و از جمله صحبتهای ایشان این است كه این آسید محمدحسین اصلا طلبه نیست اصلا درس نمیخواند كی گفته نجف رفته؟ شما بیایید و تحقیق كنید. این الان رفته در لبنان و در فلان جای لبنان با فلانكس واقعاً این دیگر نمیتوانم بگویم با یك همچنین افرادی و این پولی كه تو داری میفرستی دارد صرف در فلان كارهایش میكند! یعنی ببینید واقعاً شیطان تا كجا میآید جلو و تا كجا مسئله را به جلو میبرد كه حاضر است شنیعترین و زشتترین اتهام را برای مسائل نفسی به یك نفر برئ و بیگناه آن هم یك همچنین فردی ببندد میگوید اینقدر مغز ما را شروع كردن به خوردن و حرف زدن تا اینكه ما دیگر تصمیم گرفتیم این شهریه را برای شما نفرستیم و نفرستادیم. و حالا بعد از مدتی من متوجه شدم عجب! یك همچنین مطالبی بوده و آمدم عذرخواهی میكنم و میخواهم آن مطالب گذشته را بدهم. كه مرحوم آقا قبول نكردند و گفتند كه شما متوجه نبودید و شما برو و توبهات را بكن ولی دیگر من قبول نمیكنم، دیگر آن مسئله مسئلهاش بسته شد و پرونده بهطور كلی بسته شد.
گفتند: فلانی تو راجع به خودت این را میگویی بیا ببین برای ما چكار كردهاند! این یكی از كارهایی بود كه برای ما انجام دادند. این خیلی مسئله مهم استها كه انسان در یك وهلهای قرار بگیرد، در یك موقعیتی قرار بگیرد كه تمام مسائل تكلیفی برای او متبدل بشود و تبدیل بشود به یك مسائل نفسانی و سالك باید حواسش را جمع كند تا میبیند دارد این قضیه اتفاق میافتد آن را ببندد، تمام، ببندد، ببندد خودش را راحت كند.

