عفو الهی و سعۀ رحمت حضرت حق
18و أنا القَلیلُ الّذی کَثَّرتَه؛ «آن کمی هستم که تو مرا تکثیر کردی، زیاد کردی!»
وَ المُستَضعَفُ الّذی نَصَرتَه؛ «آن آدم مستضعفی هستم که مورد غلبه و سیطرۀ افراد قوی، حکومت قوی، فکر قوی، خلاصه مِنجمیعالجهات در تحت قدرت أقویا بودم و آنها مرا ذلیل شمردند؛ تو مرا نصرت کردی و از استضعاف بیرون آوردی!»
وَ أنا الطَّریدُ الّذی آوَیتَه؛ «آن دوری بودم، آن آدم دور انداختهای بودم، آن آدم رانده شدهای بودم که تو مرا مأویٰ دادی، داخل کردی، داخل در حرمت کردی!»
این کارها را تو کردی! این کارها را که تو کردی و حالا به این سرحد آوردی، حالا اینطور میخواهی رهایش کنی! یا اینکه نه، باز هم: «إنّ لَنا فیکَ أمَلًا طَویلًا!»1 ما که دربارۀ تو حالا کارها داریم، آرزوها داریم!
مرتبط بودن تمام عالم در موجودیّت و فعلیّت کمال انسان
تمام این مقدّمات را حرکت دادی و عالمی و آسمانی و زمینی و خورشیدی و فلکی و... تا اینکه ما را به این مرحله برسانی و از این مرحله به بعد، ما با تو کار داریم؛ نه اینکه ما را یله و رها کنی!
[ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند] *** *** تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری این همه بهر تو سرگشته و فرمانبردار *** *** شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری2 انسان برای همین حالاتی که پیدا میکند و درجاتی که پیدا میکند، با دقّت اگر از نقطۀ نظر فلسفی بخواهد صحبت کند، روی براهین فلسفی و اگر از نقطۀ نظر ریاضی صحبت کند، روی فرمولهای دقیق ریاضی، [میفهمد که] آن کهکشانی که خداوند علیّأعلیٰ در سی میلیون سال پیش خلق کرده، آن دخالت دارد در یک نفس کشیدن فعلی ما؛ تمام این دستگاهها چنان به همدیگر بسته است که تمام آنها دخالت دارد در موجودیّت و فعلیّت؛ و اگر یکی از آنها خراب بشود، از بین برود، مسیرش عوض کند، عالم میپاشد! پس تمام این دستگاهها برای ماست، برای کمال ما، مال به ما دادی برای صلاح ما، علم دادی برای صلاح ما، قدرت دادی برای صلاح ما، عمر دادی برای کمال ما؛ حالا ما یک گناهی کردیم، یک غفلت کردیم، ما را میخواهی دور بیندازی، یعنی دیگر قبول نکنی، اینکه نمیشود!
- مصباح المتهجد، ج ٢، ص ٥٨٩: «یا رَبِّ إنّ لَنا فیکَ أمَلاً طویلًا کثیرًا!»
- گلستان سعدی، دیباچه.

