عفو الهی و سعۀ رحمت حضرت حق
13و الجائِعُ الّذی أشبَعتَه؛ «من آن گرسنهای هستم که تو مرا سیر کردی!»
خوشحالی روزهدار در هنگام افطار و هنگام لقاء خدا
نه گرسنۀ نان و آبگوشت! یک گرسنۀ دیگری هستیم، اشباع کردی! «للصّائِمِ فَرحَتانِ، فَرحَةٌ عِندَ الإفطارِ وَ فَرحَةٌ عِندَ لِقاءِ اللَه؛1 (در روایت است) برای آدم روزه دار دوتا خوشحالی هست: یکی موقع افطار کردن که خوشحالی است؛ و یکی هم موقع لقاء خدا!»
دیشب با بچّهها نشسته بودیم و گفتیم: آقا این معنایش چیست که «للصّائِمِ فَرحَتان؛ یک خوشحالی هنگام افطار است!» معنایش چیست؟ معنایش این است که آش کشک میبیند خوشحال میشود یا یتیمچه بادمجان میبیند خوشحال میشود؟! این است؟! نه، این نیست؛ «صائم خوشحال میشود موقع افطار» اینطور نیست! یعنی: یک روز گذشت، خدایا توفیق دادی من روزه گرفتم و موفّق به این عمل شدم، این بار از دوش من افتاد و من معاقب نیستم! و الاّ به خاطر کشک که کسی خوشحال نمیشود؛ آن هم صائم باشد!
«(أنا) الجائِعُ الّذی أشبَعتَه»، نه اینکه با کاسۀ آبگوشت و یتیمچه بادمجان، تو من را سیر کردی! اصلاً وجود من گرسنگی است، در حاقّ ذات من گرسنگی خوابیده است؛ چون تو مرا خلیفةاللَه ایجاد کردی و مرا دعوت میکنی به مقام خودت که در تمام جهات، من آیینۀ تمام نمای جمال و کمال تو باشم و مرا به آنجا داری میکشانی. گرسنگی در من ایجاد شده، آدم گرسنه دنبال غذا میرود، آدمی که احساس گرسنگی نکند که چیزی نمیخواهد؛ و این حسّی که در ما پیدا شده و تو را طلب میکنیم، این را تو دادی؛ و الحمدلله اشباع هم کردی: «أشبَعتَ؛ سیرمان کردی!» لذا ما را گرسنه نگذاشتی؛ پس این سیری هم از ناحیۀ توست!
و العَطشانُ الّذی أروَیتَه؛ «من آن آدم تشنهای هستم که تو مرا سیراب کردی، تو سیراب کردی به دست خودت!»
خیلی سیراب شدن به دست خدا لذت دارد! چون یکوقت انسان با آب سیراب میشود، ولی ممکن است آن آب را بریزند درون کاسۀ کثیفی و... و انسان از دیدنش اصلاً دست از عطشان بودن و تشنه بودن خودش بردارد و بگوید: آقا من دیگر سیرابم، من این آب را نمیخواهم، از این آب گذشتم! یکوقتی آب را میریزند درون یک کاسۀ لطیف بلورین و یخ هم در آن میریزند و آب خنک، و آن آورنده هم یک موجودی است که حوریههای بهشتی همه در جمال او متحیّرند و مست و مدهوش، آن برای انسان یکهمچنین کاسه آبی میآورد! میگوید:
- بحار الأنوار، ج ٩٣، ص ٢٤٨؛ الکافی، ج ٤، ص ٦٥ با قدری اختلاف.

